حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٥٣
این فرض قطعا باطل و محال است ، بعدا در ضمن بحث از " آن " درباره
این فرض بحث میکنیم نتیجه این فرض این است که حرکت در هر آنی فردی
از مکان را بالفعل دارد ، یعنی " للمتحرک فی کل آن فرد من المقولة
بالفعل " پس حرکت میشود مجموع بودنهای بالفعل ، بودنهای بالفعل یعنی
هر بودن غیر از دیگری است منتهی در کنار یکدیگر قرار گرفته اند . طبق
این فرض حرکت ماهیتی جز سکون ندارد ، اسم مجموع سکونهای پی در پی را
گذاشته ایم حرکت .
این نظریه در مورد حرکت صحیح نیست و دلیل های زیادی بر بطلانش وجود
دارد . حرکت چیزی است غیر از سکونات و در نقطه مقابل سکونات قرار
دارد . نوع خاصی از بودن است که ما از آن به شدن تعبیر میکنیم ، در
فلسفه ما شدن در مقابل بودن نیست آنچنانکه در فلسفه های غربی همیشه شدن
را در مقابل بودن قرار میدهند ، و شدن را به تبع فلسفه هگل جمع میان بودن
و نبودن میگیرند . در فلسفه ما شدن نحوه ای از وجود و بودن است همچنانکه
سکون نیز نحوه ای از وجود و بودن است ، و این لازمه اصالت وجود است .
> زمان ، مسافت هم به نوبه خود اجزای لایتجزائی دارد ، و این اجزای لایتجزا را اسمش را میگذاریم نقطه ، و اینجور میگوییم مثلا یک ساعت برابر است با ٦٠ دقیقه و هر دقیقه ٦٠ ثانیه و هر ثانیه برابر یک ملیون جزء که نامش آن است . پس هر ساعت میشود ٣٦٠٠ ملیون آن . و به همین عدد در مکان حرکت ، نقطه وجود دارد . اگر شیء ساکن باشد در طول یک ساعت معنایش اینستکه در ٣٦٠٠ میلیون آن در یک نقطه قرار دارد . اما اگر شیء متحرک باشد ، معنایش اینستکه در ٣٦٠٠ میلیون آن در ٣٦٠٠ میلیون نقطه وجود دارد ، یعنی به عدد آنات بودن ها وجود دارد ، منتهی چشم بشر چون احساس نمی کند این سکونات را ، آن را به صورت یک جریان مستمر میبیند ، در صورتیکه جریان مستمر نیست بلکه بودن های جدا جدا از یکدیگر است ، این بودن های جدا جدا از یکدیگر را ما به صورت یک شیء مستمر که اسمش را گذاشتیم " شدن ، حرکت ، جریان ، سیلان " میبینیم . این ذهن انسان است که مفهومی به نام حرکت و سیلان ساخته است ، در واقع همه حرکتها عبارت است از مجموع سکونات متوالی در نقاط و آنات متوالی . پس حرکت جز مجموع کوچکترین سکونات نیست .