حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٦٤
است یعنی این وسط " لایتحرک مابعده الا اذا حرکه مافوقه " . در مقام مثال شبیه چرخهای ساعت است که همه با هم میچرخند و متأخر متوقف بر متقدم است تا میرسد به مبدأ نیرو که فنر باشد و حرکت چرخهای بعدی متوقف بر محرکیت چرخهای قبلی است ( البته منظور قبلیت و بعدیت رتبی است ) . پس وسطها محرکیتشان متوقف بر محرکیت قبلشان است . اگر عدد وسطها زیاد بشود همه یک واحد " وسط " را تشکیل میدهند که همان خصلت را دارند که بعدی خود را حرکت نمی دهند مگر اینکه از قبلی حرکت پذیرفته باشند و اگر میلیاردها واسطه در میان باشد همه حکم وسط واحد را دارند و متوقف بر تحرک قبلشان هستند . اگر به جای میلیاردها وسط ، غیرمتناهی وسط وجود داشته باشد ، یعنی طرفی نداشته باشد که یحرک ولایتحرک ، معنایش این است که همه واسطه ها از محرکیت بیافتند . چون واسطه ها این خصلت را دارند که : " حرکت نمی دهند مگر اینکه حرکت از مافوق خود بپذیرند " ، و در حالت غیرمتناهی بودن وسط ها دیگر مافوقی وجود ندارد و همه بطور متناهی وسط هستند . و در این حالت که همه از محرکیت بیافتند متحرک اخیر [ متحرکی که در یک طرف فرض کردیم و وجودش مشهود است ] نباید حرکت کند در حالیکه این خلاف فرض است . پس محال است سلسله متحرکات در طبیعت غیرمتناهی باشد . البته متحرکات هم زمان نه متحرکاتی که در زمانهای مختلفند ، آن محل بحث نیست چون آن حقیقتا محرک و علت حرکت نیست بلکه معد است . یعنی اگر حرکتی مثل حرکت برگ درخت را از جنبه طبیعی نگاه کنیم میگوئیم علت این حرکت وزش باد است و علت وزش باد تغییر درجه حرارت و . . . ، اما فیلسوف قبول ندارد که اینها علت هستند ، از نظر فلسفه معدات هستند و علت محرک ، یک نیروئی در درون خود برگ است و همین علل فلسفی است که عدم تناهی آنها محال است یعنی محال است این متحرکها به محرکی که