حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٩١
معین است ، نه اینکه هر چیزی از هر چیزی به وجود آید و بی حساب به چیز
دیگر تبدیل شود . برای ما محسوس است که هر شیء در خود امکان وجود شیء
مخصوصی را دارد و هر ماده ای صورت خاصی را قبول میکند و هر آینده ای با
گذشته مخصوصی ارتباط دارد و همچنین هر گذشته ای با آینده خود .
البته این برهان نیست بلکه بیان یک امر محسوس و مشهود است . در این
امر محسوس به سه مطلب پی میبریم : اولاد : این عالم ثابت و لایتغیر
نیست بلکه مرتب در حال تغیر و حدوث مظاهر جدید است . ثانیا : اشیاء
حادث با گذشته خود ارتباط دارند و دفعتا از کتم عدم به وجود نمی آیند .
پس هر حادثی یک ماده ای [١] دارد . ثالثا : هر حادثی از هر ماده ای
به وجود نمی آید . هر مادهای استعداد صورت و حادث خاصی را دارد ، هر
مادهای شأنیت و امکان حدوث حادث معینی را دارد .
به این خصوصیت اخیر به اعتباری میگویند " استعداد یا قوه " و به یک
اعتبار دیگر میگویند " امکان " . خصوصیت شأنیت را اگر به ماده نسبت
دهند میگویند استعداد یا قوه و از مقوله کیف میشمارند و اگر به حادث
آینده نسبت دهند میگویند امکان استعدادی که آنرا از مقوله اضافه
میشمارند .
پس این مدعی روشن شد که : " هر حادثی مسبوق به قوه یعنی استعدادی
است و همچنین مسبوق است به مادهای که این قوه را حمل میکند " . چون
دیدیم که هر ماده ای زمینه یک حادث معین است یعنی استعداد یک حادث
معین است ، پس ماده حامل استعداد است . یعنی ماده به منزله معروض و
موصوف است و استعداد به منزله عارض و صفت .
گفتیم که این مدعا را حتی از آنچه که میبینیم هم استنباط میکنیم ولی
این مشاهده دلیل نمی شود که به غیر این صورت ممکن نیست و محال است که
حادثی بدون قوه سابق و ماده حامل قوه به وجود بیاید ، زیرا ندیدن از محال
بودن
[١] ماده یعنی آن چیزی که حادث از آن سرچشمه میگیرد و از آن جا کشیده میشود چون ماده از مد یمد است یعنی مایه ، مثل ماءله ماده .