حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٢
قهرا در خارج وجود دارد ، ولی در یک حرکت از نقطه الف مثلا به نقطه این حرکت تدریجا حادث میشود یعنی در هر آنی ( که " آن " البته امر فرضی است ) که در نظر بگیریم برای حرکت حدوثی است غیر از آن قبل و در آن بعد هم همین طور حدوثی غیر از این آن دارد ، همین طور خود " آن " را اگر به دو جزء تقسیم کنیم باز حدوث " آن " قبلش غیر از حدوث آن بعد است ، در هر آن که حادث میشود " آن " قبل معدوم میگردد یعنی حرکت معین در زمان معین را میتوان یک موقع در ذهن به اعتبار قبل و بعدها و حدوث و فناها و خلاصه مراتب مختلف زمانی نگریست در این نگاه حرکت امری است ممتد و زمانی که حدوث و فنای مستمر است ، از طرفی همین حرکت معین را یعنی مجموع مسافت طی شده را میتوان به عنوان یک حد نگریست و مجموعه زمانهای طی این مسافت را هم به عنوان پاره ای واحد از زمان لحاظ کرد ، یعنی اگر اجزاء حرکت را با خودشان قیاس نکنیم در این حالت حرکت یک امر واحد شخصی است . مثلا به یک حرکت از نقطه الف به نطفه ب که یک دقیقه طول میکشد ، گاهی از آن جهت که اول و وسط و آخر و اجزای کوچکتر دارد نظر میشود و گاه از این حیث که یک حرکت است و اول و آخر و وسط ندارد ، یک واحد بیشتر نیست ، حرکتی است که یک دقیقه یا یک ساعت یا یک سال طول میکشد ، به این اعتبار دوم حرکت اجزاء ندارد وحدت محض است و چون واحد است حدوث تدریجی ندارد و به طریق اولی هم فنای تدریجی ندارد ، همه اش حدوث است ، امری است که در یک لحظه " آن " حادث میشود و آنگاه در زمان ادامه پیدا میکند و دارای بساطت است ، البته بساطت اعتباری نه حقیقی . خلاصه حرف ایشان این است که حرکت به عنوان یک امر ممتد خارجی یک بار به اعتبار جنبه وحدتی که در هر حرکت معینی وجود دارد که ما به همان لحاظ در تمام طول حرکت خود را با یک امر مواجه مییابیم ، مورد توجه قرار میگیرد ، به عنوان یک کل مشاهده میشود ( چون واحد از آن جهت که واحد