حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٧٧
حقیقی است ، یعنی اموری که در عالم اعیان وجود دارند . اما در عالم معانی انتزاعی ، واقعیتی در خارج از ذهن وجود ندارد تا گفته شود فاعل آن چیست ؟ و قابل آن چیست ؟ آنچه در خارج وجود دارد مثلا چهار تا است ، ولی چهار بودن ماهیتی است که ذهن انتزاع میکند از آن زوجیت را ، نه اینکه زوجیت ضمیمه شده باشد به اربعه . این یک تعبیر است ، و به یک تعبیر دیگر میگوییم که اینجا فاعل و قابل یکی است ، چون فاعلیت و قابلیت حقیقی نیست پس میتوانیم بگوییم یکی است ، اربعه به یک اعتبار فاعل است و به اعتبار دیگر قابل و اینکه فاعل و قابل دو چیز باید باشد در امور عینی و حقیقی است و فخر رازی در اثر خلط بین این دو نوع از امور ، به حکما نقض میکند که چه لزومی دارد فاعل و قابل دوتا باشد بلکه ممکن است یکی باشد مثل زوجیت و اربعه ( و این نقض را در مورد محرک و متحرک ذکر میکند که قبلا نقل شد ) . در باب جواهر که متحرک بالذات هستند ، حرکت از لوازم وجود این متحرک است ، نه از عوارض وجود آن یعنی اینکه جوهر وجودی باشد که حرکت بر آن عارض شده باشد ، بلکه نسبت حرکت با جوهر جسمانی ، نسبت بعد است با آن ، یعنی حرکت چیزی است که از حاق ذاتش انتزاع میشود ، نه اینکه حقیقتی است که به آن ضمیمه شود . پس وقتی که نسبت حرکت ذاتی با متحرکش نسبت لازم به ملزوم شد ، مثل زوجیت و اربعه میشود ، و در نتیجه به یک اعتبار در اینجا فاعلیت و قابلیت نیست و به یک تعبیر فاعل و قابل یکی است ، و از تعبیر مرحوم آخوند بعضیها اینجور فهمیدند که میخواهد بگوید در اینجا فاعلیت و قابلیت حقیقی است ، و در عین حال یکی است ، ولی مقصود این نیست بلکه میخواهد بگوید در اینجا فاعلیت و قابلیت حقیقی نیست . وقتی اینجور شد ، دیگر جایی باقی نمی ماند برای موضوع ، چون نیاز به موضوع را ما از راه " قابلیت " و یا " عرضی بودن " حرکت اثبات کردیم ، و اینها در حرکت ذاتی وجود ندارد چون اصلا قابلیت حقیقی در کار نیست ، و نیز حرکت