حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٨٣
من العوارض التحلیلیة لوجود فاعلها القریب " یعنی فاعل خود حرکت ، و نیازی هم به استخدام نیست ، چون ما گفتیم در باب طبیعت ، حرکت فاعل ندارد بلکه عین ذاتش است و از لوازم ذات است . حرکت هر جا فاعل داشته باشد از لوازم وجود فاعل خودش است ولی آن حرکتی که از لوازم است خودش که فاعل ندارد . [٤] ما اینجا سربسته گفتیم که علت حرکت باید ثابت الذات یعنی ثابت الماهیة و متجددالوجود باشد ، نگفتیم که علت چیست ، لذا در اینجا میگوید : ثابت کردیم که علت حرکتهای عرضیه خود طبیعت است پس طبیعت همیشه عین سیلان است . [٥] این جواب این سؤال است که این طبیعتی که شما میگوئید ، چیست ؟ میگوید : طبیعت صور نوعیه است و صورت نوعیه مقوم جسم است یعنی ماهیتش به آن بسته است نه اینکه ماهیت جسم به ماده و صورت جسمیه باشد و صورت نوعیه یک امر عرضی و خارج از ذات باشد که شیخ اشراق چنین قائل است . [٦] منظور این است که تجدد ، عین ماهیت نیست مثل مقوله " أن یفعل و أن ینفعل " >