حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٧
که عرض وجود قائم با لذات ندارد ولی آیا این نوع وجود نداشتن مطلق وجود نداشتن حتی وجود عرضی را هم برایش نفی خواهد کرد ؟ مسلما نه . زیرا که به این معنا حتی واجب را هم میتوان گفت که مثلا وجود امکانی ندارد . پس با این حساب باید در مورد وجود داشتن حرکت قطعیه هم ابتدا نوع وجودی را که میخواهیم برایش اثبات یا نفی کنیم معین نموده آنگاه به رد و اثبات بپردازیم . شما میگوئید حرکت به عنوان یک امر متصل در خارج وجود ندارد ، ولی این امر متصل را برایش دو نحو وجود میتوان تصور کرد ، یکی نظیر خطی که با نوک مداد بر روی کاغذ میکشیم ، این خط تدریجا حادث ولی بعد از حدوث مجموعا باقی میماند . اگر منظور از امر متصل امر ممتد تدریجی الحدوث دفعی البقا باشد که بعد از حدوث با همه اجزائش مدتی استمرار وجود در زمان دارد و ناگهان هم از بین میرود ، شکی نیست که حرکت در خارج موجود به چنین وجودی نیست و آنچه را هم که شما رد میکنید چنین وجودی برای حرکت است که اصلا منظور و مورد بحث ما نیست . ولی برای امر ممتد و متصل یک نحو دیگر از وجود نیز متصور است و آن امتدادی است به امتداد زمان . زمان یک کشش است ، یک امر ممتد است ، سخن در اینست که حرکت هم کششی است در امتداد کشش زمان و منطبق بر آن ، که هر مرتبه ای از آن در مرتبه ای از زمان واقع است . اگر ما درباره وجود و یا عدم یک چنین امر ممتدی بحث کنیم ، ملاک بحث باید شامل تمام مراتب زمانی باشد نه اینکه بگوئیم حرکتی که در این [ ( آن " وجود دارد در آن قبل وجود نداشته و در آن بعد هم ندارد ، این مسلم است و نباید هم وجود داشته باشد . حرکت در این " آن " منطبق است با این مرتبه از زمان و حرکت در آن قبل و بعد هم دارای مراتب دیگری است . معنی ندارد که ما بگوئیم زمان ماضی وجود ندارد و بعد بگوئیم یعنی در هیچ زمان حالی زمان ماضی وجود ندارد . اصولا اقتضای وجودی زمان ماضی به گونهای است که در حال نباشد ، ماضی که در حال باشد ، ماضی نیست ، حال است ، آینده در آینده ،