حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٤١
ولی به یک اعتبار انسان که نقطه مقابل جماد هست به یک معنای دیگر همه آن ماهیات در انسان جمع است . همین انسان لیس بحجر و معدن و نبات و . . . است ولی در عین حال به یک اعتبار واجد همه ماهیات هست . این چطور است ؟ در مباحث اعتبارات ماهیت خواندهاید که ما دو نوع لابشرط و بشرط لا داریم یکی لابشرط و بشرط لائی که در باب ماده اعتبار میکنند ، ما اگر بخواهیم حجر را تعریف بکنیم یک وقت به شرط لا اعتبار میکنیم و میگوییم جسم معدن فلان ، لاغیره . یعنی جوری تعریف و تحدید میکنیم که آن ماهیتی بشود که دارای این اجناس و فصول است و غیر اینها را نباشد ، ولی اگر تمام اجناس و فصول حجر را در نظر بگیرید ولی قید بشرط لائش را نگوئید و نگویید آن چیزی که اینها را دارد و غیراینها را ندارد ، بلکه همین قدر بگویید آن چیزی که اینها را دارد ، اعم از اینکه غیر اینها را داشته باشد یا نداشته باشد ، در این صورت همه آنچه را که در حجر از کمالات وجودی هست در انسان هم هست ، مع شیء زاید . پس به آن معنی انسان حجر است ، نه حجر به شرط لابلکه حجر لابشرط ، و حتی انسان چیزهائی است که از صدق آنها برخودش ابا دارد مانند الاغ ، ولی انسان از جنبه های وجودی این اشیاء ابا ندارد بلکه ابا دارد که الاغ بشرط لا باشد ، نه الاغ لابشرط که با کمالات انسان هم جمع میشود . خلاصه ایشان میگوید مثلا انسان بالقوه دارای همه کمالات جماد و نبات و . . . میباشد ، نه به معنای اینکه جزئی از انسان جماد است و جزئی از آن نبات ، به تمام وجودش نبات و جماد و غیره است و به تمام وجودش انسان است ، بدون اینکه تمایزی بین اینها در خارج وجود داشته باشد . مثل همان مسأله اعداد ، آیا نود در ضمن صد هست یا نه ؟ هم هست و هم نیست ، نود به اعتبار اینکه یک مرتبه ای از مراتب اعداد است و به شرط لااعتبار شده است ، چیز دیگری نیست ، ولی اگر اعتبار به شرط لا را از نود بگیریم ، و حقیقت نود یعنی مجموعه ای از واحدها را لحاظ کنیم ، به این اعتبار در ضمن صد هست ، پس به یک اعتبار صد ضد نود است و به معنای دیگر صد واجد نود است ،