حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٢٢
است ، ولی باید این نکته روشن شود که آیا این محرک مغایر با متحرک ، خارج و غیر از متحرک وجودی دارد و یا اینکه در عین تغایر بنوعی محرک و متحرک با یکدیگر متحدند ؟ به تعبیر دیگر مطلب به اینصورت است که مثلا این جسمی که حرکتی را قبول کرده میشود گفت که همان حیثیتی از این جسم که حرکت را پذیرفته ( حیثیت الف فرضا ) همان حیثیت الف موجد و عامل حرکت است ( ذاتی بودن حرکات عرضی ) ، این فرض فعلا مورد بحث ما نیست ولی کسی ممکن است بگوید که قابل حرکت غیر از فاعل حرکت است و جسم از حیثیتی جز حیثیت قبول حرکت موجد حرکت است . این نظر باز به دو نحو ممکن است طرح شود . نحوه اول : اینکه محرک مغایر با متحرک در عین حال بنحوی با متحرک متحد است یعنی در متحرک حلول دارد و قوه ای است در درون آن ، یعنی قوه ای در درون جسم است که مبدأ حرکات و آثار آن است و آن نیرو و قوه در اصطلاح حکما صورت نوعیه و طبیعت نامیده میشود و اجسام که همه در جسمیت مشترکند ، بواسطه این نیروست که تنوع اشیاء حاصل میشود و اختلاف طبایع پدیدار میگردد . نحوه دوم : این است که گفته شود محرک مغایر با متحرک و خارج آن است یعنی مثل نیروئی است که از خارج به شیء وارد شده و آن را حرکت میدهد . این اختلاف تبیین از اصل ارسطوئی " برای هر متحرکی محرکی مغایر آن لازم است " باعث شده که شکل بحث و تفسیر فلاسفه اسلامی با فلاسفه اروپائی و متفکرین و دانشمندانی که امروز از اصل فوق بحث میکنند جدا و متمایز گردد . حکمای ما می گویند که هر متحرکی محتاج به محرکی است مغایر خود ولی دانشمندان امروز و غالب فلاسفه غربی میگویند که ارسطو میگفته هر متحرک به محرکی خارج و قهرا مغایر با خودش نیازمند است . روشن است که بر این تفسیر اخیر اشکالات زیادی وارد است ولی چنانچه سخن ارسطو مطابق تفسیر فلاسفه