حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٢
وجود تدریجی را در جهان نفی میکند و مقید به قید خارجی و عینی نیست که بگوئیم حرکت قطعیه امری ذهنی است . آیا این امر ذهنی از وجود برخوردار هست یا خیر ، اگر نه که پس حرکت قطعیه حتی در ذهن هم معدوم است و اگر امر ذهنی از وجود بهرهمند است که پس شما به نوعی وجود تدریجی قائل شدهاید که شبهه فخر رازی همین را اجازه نمیدهد . یعنی در ذهن هم حرکت قطعیه که حدوث تدریجی و فنای تدریجی است امری محال است . میرداماد اشکال را از اساس بررسی و از بین میبرد و این کار را با روشن کردن مفاهیم " آن " و " ابتدا " انجام میدهد ، در مرحله اول باید میان وجود شیء در " آن " و در " زمان " فرق گذاشت . " آن " ، فرض جزء لایتجزی و غیر منقسم برای زمان است یعنی " آن " قبل و بعد ندارد و هیچ نوع تقسیمی نمیپذیرد و از همین رو هر چه که در آن موجود شود دفعی الوجود است ، زیرا که از ظرف وجود وی بسیط و غیر قابل قسمت است پس موجود در آن هم باید امری بسیط و بدون قبل و بعد باشد . ولی زمان امری ممتد و قابل قسمت است یعنی هر جزئی از زمان را میتوان به قبلی و بعدی تقسیم کرد همین طور امر زمانی یعنی چیزی که در زمان واقع میشود ممتد و منطبق است به انطباق زمان . یعنی امر تدریجی قبل و بعد دارد و خود قبل و بعد هم هر کدام که فرض شوند قبل و بعد دارند چون هیچ بعدی در قبل نیست و هیچ قبلی هم وقتی که بعد موجود باشد موجود نبوده و بلکه معدوم است . پس ، اگر در امر زمانی و تدریجی بینهایت هم قبل و بعد فرض کنیم باز به دو جزء قبل و بعد تقسیم میشوند که هیچیک از این اجزاء در مرتبه جزء دیگر موجود نیست و چون این تقسیم مانند تقسیم پذیری جسم تا بینهایت ممکن است میگوئیم در امور تدریجی الوجود و زمانی وجود و عدم با یکدیگر متشابک و دست به گریبانند ، شیء در همان حال که موجود است معدوم هم هست و در همان قسمت معدومش باز قسمتی موجود است . پس امر تدریجی امتداد وجودش منطبق با امتداد زمان است یعنی هر جزئش منطبق با جزئی از زمان است و مانند تکه پارچهای که منطبق با مقداری از واحد طول است و هر جزئش