حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٣٩
و نظایر آن مثل تمدد اشیاء به وسیله حرارت ، حرکتهای کمی هستند . در حرکتهای أینی و وضعی و کیفی میشود این وضع و کیف را یک عرض خارجی برای موضوع ، یعنی جسم تلقی کرد چون اینها واقعا یک وجود مباینی با محل خودشان دارند ، ولی آیا کمیت شیء یک عارض خارجی است ؟ یا کمیت عین جسم است و اعتبارا با آن فرق میکند ؟ یعنی جسم به یک اعتبار ، جسم تعلیمی است و به اعتبار دیگر جسم طبیعی ، نه اینکه اینها حقیقتا فرق داشته باشند ؟ حتما احتمال دوم درست است . بنابراین این نظر که از زمان شیخ تقریبا قطعی شده است ، حرکت شیء در کمیت ، در واقع حرکت در خودش است نه حرکت در عرضی از اعراض اینست که برای امثال بوعلی که منکر حرکت جوهریه هستند سخت اشکال به وجود آمده است ، و حرکت در خود که متحرک و متحرک فیه یکی باشد برای آنها قابل قبول نیست ، ولی برای مرحوم آخوند که حرکت جوهریه را قبول دارند و اثبات کرده اند چنین اشکالی مطرح نیست ، چون در این نظر همانطور که میشود حرکت عین متحرک باشد ، میشود عین متحرک فیه هم باشد . پس ما در حرکت مقداریه با اشکالی مواجه هستیم که در حرکتهای دیگر نیستیم . لذا فخر رازی برای حرکت مقداریه حساب جداگانه ای باز کرده است و میگوید : این حرف که در حرکت ، جسم در هر آنی دارای نوعی است ، لازمه اش تتالی آنات است و تتالی آنات باطل است . ما گفتیم زمان یک کمیت متصل است که " آن " برای آن اعتبار میشود . این آن آن متفرع بر زمان و امر اعتباری است و " آن " یک معنای دیگر دارد که دروغ است و مطابق با واقع نیست و آن بمعنای ذرات کوچکی است که با کنار یکدیگر قرار گرفتن آنها زمان به وجود میآید ، اگر این را قبول بکنیم " زمان " میشود مجموعی از آنات نه مجموعی متصل و این حرفی است که قبول ندارند و ادله زیادی بر امتناعش قائم شده است . فخر رازی میگوید اگر حرکت جوری باشد که شما میگویید لازمه حرکت خروج فرد است از نوعی به نوعی آنا فانا و لازم میآید