حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٦٦
الحرکة ، و به تعبیری مسافت ، و ششم زمان یا ماعلیه الحرکة یعنی چیزی که زمان بر آن نوعی انطباق پیدا میکند . مرحوم آخوند در اینجا میخواهد اشاره ای به این شش تا بکند ، البته از این شش تا درباره زمان بحث نمی کند . بحث درباره زمان بعدا میآید ، میگوید ما بحث در فاعل و قابل را قبلا کرده ایم ، بحث فاعل را آنجایی کردیم که گفتیم هر متحرکی احتیاج به محرک دارد ، بحث قابل را هم آنجائی کردیم که گفتیم هر حرکتی نیاز به موضوع دارد ، منتهی در آنجا گفتیم که در بعضی از حرکات فاعل غیر از قابل است ، یعنی آنجایی که تأثیر و تأثر تدریجی باشد و به تعبیر دیگر آنجا که حرکت عارضی باشد نه ذاتی ولی در بعضی از موارد فاعل و قابل یکی هستند که مقصود حرکت ذاتی جوهری است . پس بحث دو تا از ارکان حرکت قبلا گذشت . بحث زمان هم بعدا میآید ، و در اینجا فقط بحث از سه رکن دیگر حرکت یعنی مبدأ و منتهی و مسافت مطرح است . اول از ما منه و ما الیه یعنی مبدأ و منتهی بحث میکند . ابتدا این سؤال مطرح میشود که حرکت چه احتیاجی به مبدأ و منتهی دارد ؟ آیا معنای این اینست که هر حرکتی باید منقطع الاول و منقطع الاخر باشد و نمی شود حرکتی بلا اول و یا بلا آخر باشد ؟ در این صورت حکما که قائلند به حرکت بلااول و بلاآخر مثل حرکت فلک ، مقصودشان چیست ؟ مقصودشان چیز دیگری است . دانشمندان یک اصطلاحی دارند که میگویند کمیات بر دو قسم است : کمیات موجهه ( جهتدار ) و کمیات غیر موجهه . کمیات غیر موجهه کمیاتی هستند که در خود آنها جهت خاص نخوابیده است ، جهت برای آن امر اعتباری است ، مثل جسم و مقادیر جسمانی ( مقادیر قاره ) . مثلا در ذات خط این نیست که جهت خاصی داشته باشد ، میشود به این سو باشد یا به آن سو ، و از این سو به آن سو برای خط اعتباری است . به یک اعتبار میشود یک طرف را مبدأ قرار داد و طرف دیگر را منتهی و به اعتبار دیگر بالعکس .