حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩٢
طبیعت واقع است و طبیعی است و آنچه که جسم و جسمانی است متحرک است
که مقصود از حرکت در اینجا هرگونه حرکتی اعم از تغییرات دفعی و تدریجی
را شامل میشود .
٣ - سوم اینکه تسلسل علل محال است . یعنی اگر علل در طول یکدیگر قرار
گیرند باید منتهی شوند به علتی که برای او علتی فرض نشود .
٤ - چهارمین اصل اینست که هر علتی با معلول خویش معیت دارد یعنی
علت از معلول ( و در این مورد خاص محرک از متحرک ) خود نه تنها
انفکاک زمانی بلکه تقدم و تأخر زمانی نیز ندارد ، محرک باید همواره
همراه حرکت بوده باشد و نمی تواند بر آن تقدم زمانی داشته باشد [١] .
مطابق این اصول گفته میشود که حرکاتی که در طبیعت میبینیم و وجودشان
بدیهی است ، اولا بنابر اصل اول نیازمند به محرک است و ثانیا عامل این
حرکت یا طبیعی است و یا از غیر طبیعت منشأ گرفته و به عبارت دیگر
عامل آن یا جسم و جسمانی است و یا غیر جسمانی و غیر مادی . در صورتی که
شق دوم را اختیار کنیم که در همان قدم اول به مقصود رسیدهایم و محرک غیر
متحرک چون مادی نیست اثبات شده ولی در صورتی که بگوئیم عامل این حرکت
یک امر مادی و جسمانی است که البته حرف درست هم همین است ، آنگاه
این سؤال طرح میشود که اگر مبدأ این حرکت جسمانی باشد در این صورت طبق
اصل دوم خود متغیر و حامل حرکت است ، بنابراین احتیاج به محرک دارد .
آنگاه همین سؤال و جواب در مورد خود این محرک متحرک نیز مطرح میشود تا
به محرک آن برسیم و همین طور نقل کلام به این محرک سوم میشود ، این سؤال
همین طور ادامه مییابد و چون بنا به اصل سوم تسلسل علل محال است پس
[١] البته این اصل اخیر معلوم نیست مورد نظر ارسطو بوده باشد ولی بعدها که مسلمین این برهان را اقامه کردند این اصل را هم ذکر میکردند و بدون آن این استدلال قابل ایراد و تشکیک است .