حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٧
وسط و فاصل میان سفیدی و سیاهی منطبق نیست چون اصلا چنین خطی از خود وجود ندارد بلکه از یک طرف آخر و عدم قسمت سیاه و از سوی دیگر اول و فقدان قسمت سفید است . این معنای " حد " چیزها و امور است ، " آن " هم به همین طور " حد " میان دو قطعه زمان است و نه به معنای اینکه از خود وجود داشته باشد . پس حرکت همیشه در زمان واقع است اجزاء حرکت هم در اجزاء زمان ، منتهی حد هر حرکت و انتهای هر حرکتی ( که دیگر چیزی نیست ) در حد زمان و " آن " ( که آنهم چیزی نیست ) واقع است یعنی اگر ما یک حرکت را که دو دقیقه زمان وقوع آنست به دو حرکت یک دقیقه ای تجزیه کنیم ، حد فاصل میان این دو حرکت در حد فاصل میان دو قطعه زمان یعنی " آن " قرار دارد و روشن است که دیگر اینجا چیزی به نام حد فاصل از خود وجود ندارد که بگوئیم پس این جزء حرکت در آن واقع شده است . پس همیشه جزء حرکت در جزء زمان واقع است که زمان خود حقیقتی است منقسم به قبل و بعد ، و هر جزئش نسبت به خود موجود و نسبت به سایر اجزاء معدوم است . اصلا معنی اینکه بگوئیم یک شیء در زمان وجود دارد یعنی اینکه وجود و عدمش متشابک هستند . یعنی هر جزء و مرتبه ای از وجود شیء زمانی در عین اینکه موجود است در همانحال نسبت به مرحله بعد که متصل به آنست معدوم میباشد و حتی یک جزء را نسبت به خودش هم که در نظر میگیریم چون خود همین جزء هم زمان است قابل قسمت به قبل و بعد است و خود قبل یا بعد هم همین طور قابل قسمت به قبل و بعد و همین طور الی غیرالنهایه قابل قسمت به قبل و بعدی هست که هر قبلی نسبت به قبل خود موجود و نسبت به بعد خود معدوم و در همانحال خود مجموعه ای از موجود و معدوم و وجود و عدم است . از همین روست که در حرکت و زمان و نظایر آنها وجود و عدم آمیخته به یکدیگرند ، به این اعتبار به حرکت میگوئیم هم موجود است و هم معدوم . اگر مجموع حرکت را در مجموع زمان در نظر بگیریم امری است موجود ، و اگر تجزیه بکنیم و جزء حرکت را در نظر بگیریم در زمان خودش موجود و در