حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٣
است قابل قسمت نیست ) این میشود حرکت توسطی . و یکبار به اعتبار اجزاء و مراتبی که در هر حرکتی هر لحظه به چشم میخورد که این اعتبار کثرت است و از آن حدوث و فنای تدریجی فهمیده میشود ، این میشود حرکت قطعی . این سخن آقای طباطبائی به خودی خود حرف درستی است و نظیر بیان مخصوصی است که آقای بروجردی در باب فرق بین ماهیت بشرط لا ولابشرط دارند ( که غیر از بشرط لا ولا بشرطی است که اصولیون در اعتبار ماهیت دارند ) . به این نحو که اگر یک کل ممتد را در نظر بگیریم ، مثال خود ایشان یک حوض پر آب بود ، اگر ما دستمان را از یک گوشه حوض در آب فرو بریم از یک لحاظ غیریت است و از یک لحاظ وحدت . از یک نظر میتوان گفت این آبی که زیر دست من است غیر از بقیه آبهاست و از حیث دیگر میتوان گفت این آب عین بقیه آبها و با آنها یکی است . و مثال روشنتر اینکه : اتفاق میافتد که انسان با اتومبیل به موازات دریاچه ای مسافرت کند بعد از یکی دو ساعت میگوید این آب همان آب است ، این اعتبار وحدت است حال آنکه قطعا از نظر گوینده اجزاء این قسمت دریاچه با آب قسمت یکساعت پیش ، یکسان نیست و این جنبه کثرت است . این دو نوع اعتبار را در مورد هر امر ممتد و متصل میتوان بیان کرد ، منجمله همین بیان مخصوص آقای طباطبائی در باب حرکت که حرف بدیع و جالبی هم هست ولی سخن اینست که آیا اسلاف ما و حکمای پیشین ما که این بحث را طرح کرده اند مرادشان از حرکت توسطی و قطعی همین معناییست که مورد نظر ایشان است ، مسلما این طور نیست . حرکت توسطی که شیخ اثبات میکند و حرکت قطعیه که میرداماد طرح میکند چیزی نیست که با اختلاف اعتبار بتوان آنرا حل کرد ، بحث بر سر نحوه وجود یک چیزی است که نحوه وجودش چطور است ، با اعتبار که نمی توان نحو وجود شیء را عوض کرد . از کسانی که خیلی خوب حرکت توسطی و قطعی را شرح داده و مقصود قوم را بیان کرده مرحوم حاجی سبزواری است . آنها که میگفتند حرکت در