حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٩
نیست بلکه مجموعه ای است از سکونهای متتالی ، حرکت معین در حقیقت وجوداتی است منفصل و جدا از یکدیگر و نه وجود واحد . این نظریه ای است که هیچ فیلسوفی نمی تواند آنرا بپذیرد نه حرکت مجموعه حصولات متساویه متشابهه است و نه زمان مجموعه آنات مجاور هم و متتالی . پس اگر مصداق حرکت توسطی حصولات آنیه بالفعل و واقعی باشد که مطلب از اصل غلط است و اگر این حصولات آنیه را امر فرضی بدانیم لازمه اش این است که حرکت قطعی را قبول بکنیم ، زیرا " آن " وجود عینی ندارد ، " آن " یعنی حد زمان و حد که خودش واقعا چیزی نیست یک اعتبار است ، اعتبار حد مشترک دو چیز یا عدم یک چیز را حد و آن میگوئیم . یک قطعه از زمان را که در ذهن به دو قسمت میکنیم به حد فاصل بین این دو قسمت که هیچ یک از این قسمتها نیست و اساسا چیزی نیست " آن " میگوئیم . پس لازمه اعتبار " آن " ، اینست که امر متصلی واقعا موجود باشد یعنی آنات فرضی میتوانند بعد از قبول حرکت قطعیه اساسا فرض بشوند و تازه اینکه به این حساب حرکت توسطی مصداقش امور فرضی و اعتباری است نه اینکه واقعا اصلی و واقعیتی در خارج داشته باشد . پس مصداق حرکت توسطی نمی تواند حصولات آنیه باشد و شق دیگر را باید بحث کرد که مرحوم آخوند نیز پس از اینکه بین دو شق خلط کرده همین را اختیار کرده یعنی میگوید : مصداق حرکت توسطی حصولات زمانیه است . یعنی چه ؟ یعنی ، یک وجود ممتد در مقداری از زمان ، یعنی وجود مقداری از مسافت در مقداری از زمان . مثلا یک حرکت معین را در نظر بگیرید که در مقداری از زمان واقع است ، یک دهم این حرکت ، یعنی یک دهم از مقدار مسافتی که متحرک پیموده ، آن نیز در مقداری مثلا یک دهم از همان زمان واقع است باز یک دهم از همین یک دهم مسافت را هم که در نظر بگیرید در یک دهم از یک دهم زمان حرکت اولیه انجام شده است یعنی هر چقدر که شما این تقسیمات را ادامه دهید بازای هر مقداری از مسافت که فرض کنید مقداری از زمان قرار دارد یعنی همیشه همان دو بعدی که