حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٤٥
جلوه مطلب را بیان میکنیم ، ملاک فرق این است که هر حرکتی نیازمند است
به موضوعی که بالفعل و ثابت باشد [١] .
میگوید : این از آن جهت است که ما ثابت کردیم هر حرکتی نیازمند به
موضوع ثابت و بالفعل است . در حرکات عرضیه موضوع غیر از مافیه الحرکه
است ، موضوع جسم است . مافیه الحرکه مقوله است ، یعنی جسم که جوهر
است در مقوله " أین " یا " کیف " حرکت میکند ، آنجا مانعی ندارد
موضوع امر بالفعل باشد ، مافیه الحرکه امر بالقوه باشد . ولی در حرکت در
جوهر دیگر موضوعی نداریم و در اینجا مابه الحرکه و مافیه الحرکه ، یعنی
موضوع و مقوله هر دو یک چیز است ، لذا آن مقوله که حرکت در آن واقع
میشود از آن نظر که موضوع حرکت است و موضوع باید بالفعل باشد ، آنهم
باید بالفعل باشد ، این است که در حرکت در جوهر لازم میآید که مافیه
الحرکه که همان جوهر است ، از نظر اینکه موضوع هم هست بالفعل باشد ، و
لازمه آن این است که انواع بالفعل باشند و بالفعل بودن انواع یعنی تتالی
انواع که باطل است .
اضافه بر این لازمه اش این است که غیرمتناهی محصور بین حاصرین باشد ،
ولی در حرکات عرضیه چنین چیزی لازم نمی آید ، چون آنجا موضوع غیر از
مافیه الحرکه است .
این است اشکال شیخ در اینجا ، البته بیانش با آنچه گفته شد فرق دارد
ولی اگر مطلب را درست بشکافیم سر از اینجا درمیآورد .
ایراد مرحوم آخوند به برهان شیخ
مرحوم آخوند به شیخ جواب میدهد که : شما در این بیانتان میان دو چیز خلط کردید ، میان وجود و ماهیت از یکطرف ، و مابالفعل و مابالقوه از طرف[١] اگر یادتان باشد در فصل ١٨ این موضوع را بحث کردیم و در فصل ١٩ مرحوم آخوند حرف خودش را که مخالف با حرف قوم در فصل ١٨ بود بیان کرد .