حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٤٤
است ، پس نوع اول زایل شد و باقی نیست و اگر نوع اول باقی است و معنای اشتداد این است که تنها یک سلسله امور دیگر غیر از آنچه به ذات شیء مربوط میشود به آن اضافه میشود ، پس اشتداد پیدا نکرده اشتداد به این است که مابه الامتیاز عین مابه الاشتراک باشد ، اگر بنا شود نوع باقی باشد و آنچه که اضافه شده خارج از حقیقت نوع باشد ، پس اشتداد پیدا نشده و اگر بگویید نوع از اول زایل شد ، می گوید پس باز هم اشتداد نیست ، چیزی معدوم شده و چیز دیگری پیدا شده . سپس خود شیخ به خودش اشکال کرده و دفع اشکال مقدر کرده است و آن اینکه : چه فرق است میان حرکت در جوهر و سایر حرکات اشتدادیه ؟ شما چطور این حرف را در حرکت در کیف نمی گویید که اگر حرکت اشتدادی در کیف واقع شد لازم میآید این حرکت در کیف نباشد بلکه حدوث های متوالی متعاقب انواع کیف باشد که در کنار یکدیگر قرار گرفته اند . جواب میدهد : فرق در این جهت است که در حرکت های اشتدادیه دیگر ، مانند حرکت در کیف ، یک موضوع دارند که آن موضوع جوهر است ، و چون چنین موضوعی دارند لازم نیست که این انواع بالفعل باشند تا این اشکالات به وجود بیاید ، این اشکال از آنجا پیش آمد که در حرکت در جوهر ، لازم بود که انواع بالفعل باشند نه بالقوه ، و وقتی انواع بالفعل باشند ، هر دو اشکال لازم میآید : یکی تنالی انواع و دیگری محصور شدن غیرمتناهی در بین حاصرین ( البته شیخ بصورت دو اشکال نگفته ما بصورت دو اشکال میگوییم ) ولی در حرکات در اعراض لازم نیست انواع بالفعل باشند ، بلکه در اینجا انواع بالقوه است لذا هیچ کدام از دو اشکال پیش نمی آید . سؤال : چرا در جوهر لازم میآید انواع بالفعل باشند و در عرض ها لازم نیست انواع بالفعل باشند بلکه بالقوه اند . پاسخ : البته این بیان شیخ نیست بلکه ما به کمک حواشی مانند مرحوم