حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤١٦
می گویند : این موجود متکامل است ، یعنی در مراحل اولی به صورت یک سلول واحد است و بعد مرتب تکثیر میشود و بعد هر قسمتی از این سلولها تبدیل به عضوی می شوند ، تا به جائی میرسد که قابلیت این را پیدا میکنند که دارای نفس بالقوه ناطقه شود . پس تکامل در اینجور موارد یعنی در زمان بعدی هر چه را که در زمان قبل داشت دارد با اضافه و فعلیت جداگانه ، یا مثل حرکت در کیف که مثلا شیء دارای یک درجه از حرارت است و بعد این درجه بالا میرود . آیا معنای تکامل در باب حرکت همین است که هر حرکتی در مراتب بعدی فعلیت های مراتب قبل را داشته باشد با اضافه ؟ نه ، اگر هم چنین چیزی باشد با این برهان نمی توان آنرا اثبات نمود ، چون تنقص به یک معنی یعنی شیء فعلیتش تبدیل شود به قوه قبلی ، درست مثل اینکه زمان به عقب برگردد ، این محال است . ولی گفتیم تنقص به معنای دیگر امکان پذیر است به معنای اینکه یک فعلیتی امدش محدود باشد ، بلکه لازمه حرکت و زمانی بودن اینست که فعلیت های زمانی امدشان محدود باشد و تکامل به معنایی که آقایان میگویند رخ ندهد چون هر چه که در زمان رخ میدهد به زمان خودش بسته است ، هر حادثه ای به زمان خودش بسته است ، یعنی اگر زمانش بگذرد دیگر آن حادثه نمی تواند وجود داشته باشد و هر گاه زمانی منقضی شد آنهم باید منقضی بشود ، پس تکامل هائی که در عالم هست چگونه باید توجیه شود ؟ توجیه اینها اینست : یک نوع تکامل داریم که تکامل واقعی در طبیعت است و آن اینکه طبیعت به ماورای طبیعت برسد ، یعنی ماده مجرد شود ، و همین که ماده به تجرد رسید از زمان خارج میشود و همین که از زمان خارج شد معنایش اینست که حادث میشود در زمان ولی فانی نمی شود به فنای زمان ، اینست مسأله ای که صدرالمتألهین دارد و میگوید : نفس جسمانی الحدوث و روحانی البقاء است : یعنی هر امر جسمانی اگر جسمانی الحدوث و البقاء باشد یعنی نحوه وجودش از نظر بقاء هم جسمانی باشد محکوم به فنا است زیرا معنایش اینست