حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٦٨
ممکن است حرکت کند یعنی در هر آن فردی [ از آن ] قابل انتزاع باشد ؟
حرکت در سه مقوله مورد اتفاق حکما بوده است ، کیف و کم و أین . بوعلی
وضع را هم اضافه کرد نه به این معنی که یک سلسله حرکتها را دیگران قائل
نبودند و بوعلی به آن قائل شد بلکه بعضی از حرکات را آنها " أینی "
میدانستند و بوعلی ثابت کرد که اینها حرکت اینی نیستند بلکه وضعی هستند
، مثل حرکت شیء به دور خودش که قدما آن را حرکت أینی میدانستند و
بوعلی ثابت کرد که حرکت وضعی است [١] .
مرحوم آخوند میفرمایند در این چهار مقوله بحثی نیست ، و باید سراغ
مقولات دیگر رفت . مقوله جوهر همان بحثی است که ایشان با دیگران دارند
، مقوله جوهر چون مهمترین مقولات است و مقولات عرضی در مقابل آن ارزشی
ندارند ، یعنی اگر انسان قائل شود که در همه نه مقوله عرضی حرکت هست و
در جوهر نیست ، باز بیشتر عالم را ساکن دانسته است و بالعکس ، پس
مهمترین مقولات جوهر است که باید دید حرکت در آن هست یا نه ، ایشان
مقوله جوهر را به دلیل همین اهمیت گذاشته اند برای بعدها و در آخر فصل
متعرض آن میشوند .
غیر از این پنج مقوله [ مقوله جوهر و چهار مقوله عرضی ] پنج مقوله دیگر
باقی می ماند ، یکی ان یفعل و دیگری ان ینفعل و سوم اضافه و چهارم جدش و
پنجم متی . ایشان می فرمایند در مقوله اضافه وجدش به یک معنی حرکت هست
و به یک معنی نیست ، اضافه وجدش ( که در واقع نوعی نسبت است ) اساسا
با مقولات دیگر فرق دارند ، مقولات چیزهایی هستند که در خارج تحقق واقعی
دارند و انتزاعی نیستند ولی اضافه وجده در خارج جز منشأ انتزاع تحقق
جداگانهای ندارند ، لذا در مورد آنها به طور مستقل نمی شود بحث کرد بلکه
تابع منشأ انتزاعشان هستند . مثلا اضافه اگر با جوهر اضافه داشت حرکت در
آن تابع
[١] آقای طباطبائی در اینجا از بوعلی هم جلوتر رفته اند و میگویند همه حرکتهای اینی برگشتشان به حرکت وضعی است .