حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٤٩
پس اگر ما وجود را حقیقی و اصیل بدانیم به آن میتوانیم موجود اطلاق کنیم
، ولی اگر وجود را اعتباری بدانیم به هیچ وجه نمی شود بر آن موجود اطلاق
کرد .
در اینجا همین جور است ، اگر ما قائل به اصالت وجود بشویم و حرکت را
هم نحوه وجود بدانیم ، به تجدد میتوانیم متجددا طلاق کنیم و یا به حرکت
متحرک ، ولی این مطلب ربطی ندارد به مسأله موضوع حرکت ، چه این اطلاق
درست باشد یا نباشد حرکت موضوع به معنای قابل لازم دارد .
پس اینجا سه مسأله است که با هم نباید اشتباه شود با بیانی که ذکر شد
چهار قولی که مرحوم آخوند در اینجا ذکر کرد همه اش به وجهی درست است ،
هم میتوانیم بگوییم مقوله موضوع است ولی نه به معنای مصطلح از موضوع
یعنی قابل ، بلکه به معنای اینکه به آن مقوله منتسب بتوانیم بگوییم
متحرک ( البته در مقولات نسبی نمی توانیم بگوییم مثل " أین " و وضع که
نسبی هستند أما در کیف و کم میشود ) و نیز قول دوم درست است که مقوله
جنس است ، ولی نه به این معنی که حرکت نوع یا فصل است ، بلکه به
معنای اینکه این جنس مقوله دارای دو نحوه وجود ، وجودی که عدمالقرار
است و غیر قار است ، و وجودی که عین القرار و قار است . [ قول سوم را
همانطور که گفتیم قول مستقلی نمی توان به حساب آورد . ] [١]
[١] اشکال : در قول سوم که میگوید مقوله جنس است و حرکت فصل یا نوع ، چطور میشود و حال آنکه اعراض بسیطند ؟ استاد : اولا اعراض که میگویند بسیطند یعنی بسیط خارجی و در خارج بسیطند نه اینکه ماهیتا جنس و فصل ندارند ، ثانیا ما هم که گفتیم که حرکت فصل و نوع نیست ، و از نظر وجود تقسیم به قار و غیر قار درست
المقولة منه " موجود " قار و " موجود " غیرقار . اشکال : باز هم منوع است و وجود فصل قرار میگیرد . استاد : نه ، وجود که فصل نیست . اشکال : بالاخره مقوم این جنس نحوه وجود است . استاد : نه مقوم نیست ، میگویند زیادشالوجود علی الماهیه . یعنی هیچ وجودی مقوم ماهیت نیست ، ما اگر بتوانیم نظر مرحوم آخوند را ثابت کنیم ( که میکنیم ) که میگوید : یک ماهیت میتواند با دو نوع وجود موجود شود ، ولی نوع نوع واحد باشد ، این عینا >