حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٤٦
عرضیها را میشود منوع دانست چون عرضی هم ممکن است در مفهوم شیء داخل باشد . مثلا اگر جسم را به ابیض و غیر ابیض تقسیم کنیم ، میتوانیم بگوییم بیاض و عدم البیاض منوع جسم هستند با اینکه عرضی هستند ؟ البته اینطور نیست . ممکن است گفته شود که بیاض در مفهوم مطلق جسم دخیل نیست ولی در مفهوم جسم ابیض داخل است . جوابش اینست که نسبت به جسم ابیض باید هم داخل باشد چون این ، قضیه بشرط محمول است و همه عرضیها همین که به چیزی اضافه شد ثبوتش ضروری است مثلا ضاحک که نسبت به انسان عرضی است ، برای انسان ضاحک ضروری است و در مفهوم آن داخل است . پس ملاک اینکه یک شیء ذاتی باشد یا عرضی این نیست که ما اول آن عرضی را با این شیء اعتبار بکنیم بعد بگوییم حالا که اعتبار کردیم جزء مفهومش است ، ملاک اینکه فصول را از عرضیها تشخیص بدهیم این نیست ، ملاک دیگری دارد که اینجا جای بحث آن نیست . کسانی که تقسیم شیء را به قار و غیرقار تقسیم به صنف و غیر ذاتی دانستند اینجور استدلال کردند که : ما وقتی مثلا " أین " را در نظر میگیریم و قرار و عدم قرار را در نظر میگیریم میبینیم که این دو صفت ، زاید بر ذاتش است . اینهم استدلال عجیبی است ! فصل که نباید ذاتی جنس باشد . نوع هم که ذاتی جنس نیست ، جنس است که ذاتی نوع است ، جنس حتی ذاتی فصل نیست ، بلکه جنس و فصل ذاتی نوعند . میگویند : " الجنس عرضی عام للفصل والفصل عرضی عامللجنس و کلاهما ذاتیان للنوع " و معنای ذاتی بودن اینست که یک شیء یا تمام ذات شیئی دیگر و یا جزء ذات آن باشد . مثل جنس و فصل که جزء ذات نوع هستند ولی جنس و فصل عرضی همدیگر هستند و لذا میگوییم جنس و فصل مقوم نوعند ولی نسبت به همدیگر مقوم نیستند بلکه مثلا فصل مقسم جنس است . پس این حرف که سیلان مثلا چون در ذات " أین " داخل نیست پس منوع " أین " نیست ، حرف درستی نیست .