حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٣٦
در عین حال گاهی با عرض عریض آنرا اعتبار میکنیم و مجموعی از مکانها را
واحد اعتبار میکنیم و میگوییم مثلا ٦ ساعت برفراز اقیانوس است ، و
متوسط بین این مبدأ و منتهی است ، به این اعتبار ٦ ساعت است که
هواپیما یک مکان دارد .
انسان هم همین طور است ما انسان را وقتی در نظر میگیریم برای او یک
مرز تصور میکنیم که در این مرز از انواع دیگر جدا است ، همه مراتب او
داخل این مرز قرار گرفته اند ولی در واقع و نفس الامر آن انسانی که ما
اعتبار کرده ایم جنس مجموع انواعی است که آنا فانا دارد طی میکند ، مثل
اقیانوس که در عین کثرت آنرا واحد اعتبار کردیم [١] .
مرحوم آخوند به امثال شیخ میگوید عجیب است که شما میگویید نفس یک
کودک و نفس یک پیغمبر از نظر جوهر و از نظر نوع ، یک چیز است و
اختلاف تنها به عوارض است ؟ در حالیکه تفاوتی است از زمین تا آسمان
ولی در عین حال هر دو داخل این مرز قرار گرفته اند ، یعنی ما یک امری در
نظر گرفته ایم که اینها داخل آن مرز از گیاه از حیوانات دیگر از ملائکه و
امثال آنها امتیاز داده میشوند ولی هر دو در میان این مرز قرار گرفته اند
.
در حرکت ، وقتی شیء در حال حرکت هست نوع باقی نداریم ، نه تنها نوع
ثابت نداریم ( نکته اصلی اینست ) شیء اصلا ماهیت ندارد ، ماهیت ندارد
الا بالقوه . این مطلب را باید اینطور تشریح و توجیه کنیم که بجز با
اصالةالوجود هم قابل توجیه نیست شیء در حال حرکت که از نوعی به نوعی
میرود ، اینجور نیست که این انواع در کنار یکدیگر قرار بگیرند ، شیء مثلا
در این آن وارد این نوع میشود و در آن بعدی وارد نوع دیگر و همچنین ،
یعنی تبدل انواع میشود ، که انواع بالفعل باشند ، بطور انفصال و در کنار
هم . نه ، اینطور نیست . اگر انفصال
[١] اشکال : این یک اعتبار بیشتر نیست و در خارج این وحدت وجود ندارد . جواب : چطور وجود ندارد ؟ بین الحدین که در خارج هست ولی ثبات و واحد بودن بین الحدین اعتباری است .