حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٣٥
اسمش را سواد گذاشتیم ، در صورتیکه یک مدت ممتدی ادامه دارد . در اینجا مطلب دیگری هست که ذکرش مفید است و آن اینکه : در باب اعراض مطلب به همین شکل است و چندان هم مشکل نیست چون مقوم عرض ، موضوع آنست ، و اگر جسم در سواد حرکت میکند ، جسم موضوع است و آنا فانا انواع سواد تغییر پیدا میکند ، و این تغییر آنی به دو شکل میتواند باشد یکی بصورت انفصال و دیگری به صورت اتصال ، ولی در حرکت جوهری مطلب مشکلتر و عمیقتر میشود ، اگر بگوییم انسان از ابتداء عمر تا به آخر در حرکت جوهری است . ناچار باید بگوییم در مورد انسان هم انواع عوض میشود ، اگر بگوییم انواع عوض میشود ، آیا معنایش اینست که یک نوزاد با یک انسان بزرگ دو نوع هستند بلکه انسان در دو لحظه ( چون در حرکت است ) یک نوع نیست ؟ لازمه حرکت جوهریه اینست . در اینجا که ( مانند اعراض ) موضوعی نیست که بعضی مسائل را به اعتبار وحدت موضوع حل کنیم . بنابراین آیا در مورد انسان که ما آن را نوع مینامیم در واقع نوع نیست و جنس است ؟ جواب این است که اتفاقا همین جور هم هست ، از جمله حرفهائی که مرحوم آخوند خصوصا در مورد انسان دارد ، ( یعنی اگر در غیر انسان نگوییم در انسان حتما باید گفت ) اینست که انسان علی رغم اینکه همه افرادش را یک نوع مینامیم ، همه افرادش یک نوع نیستند بلکه کل فرد نوع برأسه ، هر فرد در هر زمان نوعی است غیر از نوع دیگر . بعد اگر بگوییم این وحدتی که میان انسانها هست و یا میان ادوار مختلف زندگی یک انسان هست این چیست ؟ گفته میشود که : این یک امری است که ذهن ، آنرا به اصطلاح در یک عرض عریض اعتبار میکند ، مسأله حرکت توسطی مخصوصا با نحو تعبیری که آقای طباطبائی داشته بخوبی توجیه کننده این مطلب است . مثلا جسمی که در مکانی در حرکت است ، هیچگاه در دو لحظه ، در یک مکان نیست . مثلا هواپیمائی که ساعتها بر فراز اقیانوس در پرواز است در هیچ آنی طول هواپیما که مثلا پنجاه متر را اشغال میکند ، در یک نقطه نیست ، بلکه مرتب در حال تغییر مکان است ، ولی