حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٣٢
البته ماهیت عرض با ماهیت جوهر فرق نمی کند و هر دو معنای اسمی هستند
ولی وجود عرض برای جوهر یک نوع وجودی است که وجود لنفسه ندارد .
پس شما چیزی را که وجود لنفسه ندارد مستقل فرض کردید و گفتید " أین
" قبول تجدد میکند ، در صورتی که قبول آن یعنی قبول جسم تجدد را [١] .
به تعبیر دیگر : حکما یک اصطلاحی دارند و میگویند : طبیعت فاعل الحرکه
است نه فاعل الوجود ، یعنی طبیعت بر هر چه که اثر بگذارد ، نمی تواند
ایجاد کننده ماهیت باشد ، بلکه فقط میتواند حرکت دهنده باشد ، بعبارش
اخری طبیعت همیشه وجود ناعت [ لغیره ] میدهد نه وجود لنفسه . پس قسم
اول را به این بیان باید رد کرد نه این بیان که ذات سواد باقی است یا
باقی نیست ، اگر باقی باشد چنین و اگر باقی نباشد چنان ، بلکه به این
بیان که اگر بگوییم خود مقوله موضوع است ، و تحلیلا و مفهوما با هم
اختلاف دارند ، و علتی که حرکت را ایجاد میکند همان علتی است که آنرا
بوجود میآورد پس مقوله روی این حساب متحرک بالذات است ، و چیزی که
متحرک بالذات است ، نمی تواند وجودش وجود رابطی باشد ، بلکه باید
وجود نفسی باشد .
جواب امثال مرحوم جلوه هم همین است . آنها در باب حرکت عرضیه
میگویند که هر چه شما درباب حرکت در جوهر بگویید ، ما در باب حرکت
عرضیه میگوییم . جوابش اینست که حرکت درباب حرکت جوهریه ذاتی است ،
و درباب حرکت عرضیه حرکت نمی تواند ذاتی باشد چون وجود عرض وجود رابط
و غیر مستقل است ، و شما برای آن فرض استقلال و تشخص میکنید ، در
حالیکه خود عرض جدا از موضوعش استقلال ندارد و اگر آنرا مستقل فرض کنیم
از عرضیت خارج میشود مانند معانی حرفی ، بنابراین عرض بدون موضوعش نمی
تواند موضوع حرکت باشد .
[١] حاجی در حواشی فصل ٣٣ همین مطلب را بیان کرده است و این اشکال را ذکر می کند .