حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٧٦
مما بالقوه و مما بالفعل هستیم که ثابت باشد در جمیع زمان حرکت ، در اینجا حاجی حاشیه توضیحی خوبی دارند . میگویند توهم نشود که این حرف منافات دارد با آنچه سابقا گذشت . شما میگویید : موضوع حرکات عارضی ، جسم است و جسم چون موضوع حرکت است ثابت و مستمر است ، و حال آنکه بنابر حرکات جوهریه جسم ثبات ندارد . ایشان میگویند : مقصود از این ثبات ، ثبات نسبی است که با حرکت داشتن منافات ندارد ، مقصود اینستکه موضوع حرکت باید واحدی باشد که وحدتش باقی باشد ، چون حرکت واحد مستلزم اینستکه جسم واحدی باشد که حرکت را انجام بدهد والا اگر دو جسم باشد و حرکت در دو جسم انجام بگیرد ، دو حرکت است نه یک حرکت واحد مستمر . پس تا جسم واحد نباشد حرکت ممکن نیست که واحد باشد ، اما خود این جسم دیگر لازم نیست که در درون خودش حرکت نداشته باشد بلکه اگر یک حرکت واحد مستمر داشته باشد ، با وحدت حرکت عرضی منافات ندارد ، پس متحرک بالذات می تواند موضوع حرکت عرضی باشد ، چون در عین حرکت ذاتی یک واحد مستمر بشمار می رود ، ( لذا قبلا هم فرمودند که موضوع حرکت باید ثابت " بوجه " باشد و این اشاره به همین مطلب است . ) برمی گردیم به اصل مطلب : گفتیم که موضوع حرکت باید مرکب مما بالقوه و مما بالفعل باشد ، و در اینجا اضافه کردیم که این ضرورت تنها در حرکتهای عرضی است و اما حرکتهای ذاتی به چنین موضوعی نیاز ندارد ، چرا ؟ چون در حرکتهای ذاتی فاعل و قابل یکی است . مقصود از این حرف اینست که از نظر حرکت ، حرکت در اینجا چیزی نیست که نیاز به موضوع داشته باشد . در اموری که از لوازم انتزاعی امور دیگر هستند ، مثل زوجیت نسبت به اربعه ، در اینجا فاعل چیست و قابل چیست ؟ آیا اربعه قابل زوجیت است یا فاعل زوجیت ؟ فخر رازی خیلی وقتها همینها را مایه نقض قرار میدهد ، به او میگویند که : به یک اعتبار نه فاعلیتی وجود دارد و نه قابلیتی ، فاعلیت و قابلیت در مورد امور عینی و