حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٧١
هست ، نه در خارج بلکه در خارج عینیت است ، چون سایر معقولات ثانیه که
ظرف عروض ذهن است و ظرف اتصاف خارج .
نتیجه این بحث این میشود که : حرکت امری است بین القوش و الفعل ،
حادثی است که نیازمند به موضوعی است که ثابت باشد ، و چنانچه حرکت
برای موضوعش عارضی باشد ، نیاز به علت متغیر دارد . ولی آن علت دیگر
نمی تواند دارای علت متغیر باشد ، چون علت آن طبیعت است ( و طبیعت
احیانا دارای حرکت عرضی نیست ) پس باید منتهی شود به حقیقتی که نسبت
حرکت به آن شیء نسبت زوجیت به اربعه باشد ، یعنی حرکت ذاتی آن باشد ،
و نیاز به علتی که به آن حرکت بدهد ندارد ، بلکه نیاز به علتی دارد که
وجود آن را افاضه کند [١] .
پس خلاصه " حکمت مشرقیه " این شد که تمام حرکتهای عرضیه باید منتهی
بشود به حرکت ذاتی ، یعنی حرکتی که لازمه ذات موضوعش باشد و اتصاف
موضوعش به آن نیازمند به علت نباشد ، و حرکت از نفس موضوعش انتزاع
شود ، و هوالجوهر و هو الطبیعة الجوهریه . این همان حرکت جوهری است که
مرحوم آخوند اینجا آورده ، با اینکه هنوز بحث حرکت جوهریه نیامده است
، و این عادت مرحوم آخوند است که در مسائلی که خودش تأسیس کرده مثل
حرکت جوهریه و اصالت وجود و مانند آن ، شتابزده است و هر جا که پیش
بیاید صحبتش را میکند .
[١] اشکال : این مفیض چون شیء متحرکی را افاضه میکند ، آیا لازم نیست طبق قاعده " علةالمتغیر متغیر " متغیر باشد . پاسخ : نه آن قاعده اینجا نمی آید ، چون مفروض این است که این مفیض خارج از طبیعت و ماوراء الطبیعه است و نسبت به او از بین رفتن معلول و بقاء علت معنی ندارد ، این حرف در طبیعت که زمانی است میآید ، چون در اینجا انفکاک معلول از علت متصور است ، ولی ما میگوئیم طبیعت علتش خود طبیعت نیست ، بلکه ماوراء طبیعت است ، و ماوراءالطبیعه محیط بر زمان است ، نسبت به او عدم معلول معنی ندارد ، نسبت همه اشیاء سابق ولاحق و موجود و معدوم با او یکی است . و این طبیعت است که بین اجزائش زوال و فنا نسبت به یکدیگر متصور است .