حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٦٩
یک حرکت دیگر بعکس آن . ( حتی اگر یک حرکت از نقطه ای به نقطه دیگر بیاید بعد برگردد ، بعدا صحبت میشود که آیا این یک حرکت است یا دو حرکت ) . یکی از آن چیزهایی که موجب تعدد حرکت دانسته شده است ، موضوع حرکت است یعنی اگر حرکت متحرک و موضوع نداشته باشد ، ملاک وحدت ندارد ، و این همان مسأله ای است که قابل مناقشه است و آقای طباطبائی هم مناقشه کرده اند ، مرحوم آخوند نیز اینجا نیاز حرکت را به موضوع به وجه دوم که اقوای وجوه هم هست بیان کردند . البته کسی ممکن است در اینجا به یک وجه ساده و عوامانه ای هم تمسک کند و بگوید ، حرکت مصدر است و یا اسم مصدر است و اینها باید قائم به ذات باشد ، که این حرف درستی نیست . در فصل پیش گفتیم که حرکت نیازمند به موضوعی است که ثابت باشد ، ولی مرحوم آخوند گفتند " بوجه " . در اینجا مقصود از " بوجه " را بیان میکنند ، در این فصل " حکمة مشرقیة " میگویند حرکت نیازمند به علتی است که ثابت نباشد و متغیر باشد ، از باب " علةالمتغیر متغیر و علةالثابت ثابت " . این قاعده و قاعده " علةالقدیم قدیم و علةالحادث حادث " دو قاعده قریب المخرج و مهمی هستند که بعدا در فصلهای آینده بحث میشوند و فعلا وارد آن نمیشویم و فقط همان مقدار که در " حکمة مشرقیه " آمده است به تبع مرحوم آخوند بحث میشود . ایشان در اینجا گفته اند : حرکت یک امری است متغیر و متجدد ، بلکه عین تجدد و تغیر است ، و هر مرتبه اش از مرتبه دیگر غایب است ، یعنی عین حدوث و زوال میباشد ، و از طرف دیگر علت تامه از معلولش انفکاک ناپذیر است ، خواه معلول بسیط باشد یا متدرج ، چه اینکه علت معدوم شود و معلول باقی بماند ، یا علت باقی باشد و معلول معدوم شود ، ( ولو جزئی از معلول ) هر دو محال است ، حالا اگر یک علت تامه ای پیدا شد و حرکت هم پیدا شد ، جزء اول از حرکت معلول علت تامه است ، چگونه ممکن است جزء اول حرکت معدوم شود ، و حال آنکه علت تامه باقی است ، اگر هم بخواهد معدوم نشود حرکت نیست ، چون حرکت متقوم به اینست که اجزائش متصرم باشد .