حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٦
این تشکیک متوجه طرز فکر عموم فلاسفه تا آن موقع به ویژه و یا لااقل طرز فکر ارسطوئیان است ، زیرا مشائین عموما حرکت را به " خروج شیء از قوه به فعل تدریجا " تعریف میکردهاند . وی میگوید هیچ چیز در عالم تدریجا به وجود نیامده آنچه را که چنین میپنداریم فی الواقع وجودات دفعی هستند و خلاصه آنچه را که حرکت مینامیم حرکت نیست . البته نه به معنای انکار واقعیت و پدیدهای در خارج به نام حرکت ، بلکه مقصود نفی بیان ماهیت و واقعیت این پدیده است که تدریج باشد . چون آنجا که ما چیزی را به نام حرکت مییابیم : ١ - از دو حال خارج نیست یا تغییری در شیء به وجود آمده و به اصطلاح چیزی حادث گشته یعنی وجودی که نبوده یا زوالی که نبوده ، بود شده است که ( به یکی تکامل و به دیگری تناقص میگوئیم ) و یا اینکه هیچ تغییری در شیء پدید نیامده است . فرض اخیر که باطل است زیرا در این صورت اصلا شیء ثابت است . پس وجودی که نبوده حادث شده است . ٢ - حال میپرسیم آیا این وجود و شیء حادث ، ابتدایی یعنی ابتدای وجودی دارد یا خیر . باز هم این محال است که چیزی حادث شود که ابتدا نداشته باشد . پس میگوئیم برای وجود هر حادثی ابتدائی متصور است . ٣ - میپرسیم که آیا این ابتدای وجودی را که فرض نمودیم منقسم است یا غیر منقسم ؟ اگر ابتدا بخواهد منقسم باشد یعنی ابتدا خود دارای اول و وسط و آخر باشد پس این ابتدای ما حقیقتا ابتدا نیست بلکه مجموعهای از اجزائی است که خود آنها ابتدا دارند یعنی ابتدای وجود ، ابتدای مفروض ماست . سخن را به این ابتدای ابتدا میکشانیم و باز سؤال خود را تکرار میکنیم و چون با فرض اول دچار تسلسل میشویم پس نتیجه میگیریم که ابتدای وجود مفروض باید غیر منقسم باشد . ٤ - شیئی که میخواهد موجود شود و دارای ابتدای وجود است آیا در