حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤٣
لها لم یکن اللازم بسببه ملازما لجسمیته ، و ان کان ملازما عادالتقسیم ( ٢١
) ولا ینقطع الا بأن یقال : تلک الاوصاف غیر لازمة لجسمیة الفلک ، ففیه
تجویز للخرق والفساد . أو انها لازمة للجسمیة المطلقة اما بغیر واسطة أو
بواسطة مایلازمها مع أن تلک الاوصاف غیر مشترکة فی الجمیع فلتکن الحرکة
أیضا کذلک ( ٢٢ ) . و ان قیل ( ٢٣ ) : ان تلک الملازمة لما حلت فیه
الجسمیة وهوالمادش فان الافلاک لکون مادتها مخالفة لسائر المواد و کانت
مقتضیة لتلک الاشکال والمقادیر الجسمیة أیضا حصلت الملازمة بین الجسمیة و
تلک الامور ، فعلی هذا نقول : لم لایجوز أن یکون لبعض الاجسام مادش مخصوصة
مخالفة لسائر المواد و هی لذاتها تقتضی حرکة مخصوصة ، ولایلزم منه اشتراک
الاجسام فی ذلک " .
أقول : اما الذی ذکره فی الفلک فمبناه علی الغفلة عن أحوال الماهیة و
کیفیة ارتباط الجنس بالفصل المحصل ایاه فی النوع المحصل فی الذهن ، و عن
کیفیة الملازمة بین مادتها و صورتها فی النوع المرکب فی الخارج ( ٢٤ ) ،
و عن معرفة
> صورت است ، و یک وقت از قبیل تحقق عرض در موضوع است که تابع وجود موضوع است . در حالی که شما [ فخررازی ] فرض کردهاید که اگر چیزی در جسم موجود است ، آن چیز از قبیل عرض باید باشد . ٢١ - " عادالتقسیم " یعنی نقل کلام در آنجا میکنیم که منشأ آن لازم چیست ؟ خود جسم است یا امر موجود در جسمیت ، ولاینقطع . ٢٢ - یعنی اگر آن امر در عین اینکه لازمه جسمیت است مشترک در تمام اجسام نباشد ، یعنی قاعده نقض گردد ، پس در حرکت نیز میتوان چنین حرفی را زد . ٢٣ - این " قیل " نیز حرف فخر رازی است . ٢٤ - جواب مرحوم آخوند به فخر رازی این است که : شما از کیفیت ارتباط جنس به فصل از نظر ذهن و ملازمت میان ماده و صورت از نظر خارج غفلت کردهاید . فخررازی خیال کرده است که رابطه جنس و فصل این است که جنس ، از خود تحصل و تحققی دارد ولو در ذهن ، و فصل عارض آن میشود ، در حالی که این طور نیست . حاجی در این مورد در " منظومه " شعری دارد که : " والجنس مغمور بکل اوعیة " ، جنس ماهیتی است >