حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٣٤
هیچ هویتی ندارد ، جز قابلیت محضه و جز استعداد محض هیچ فعلیتی ندارد . تمام فعلیتش این است که قوه سایر اشیاء است ، امکان سایر اشیاء است . حال اگر برای او حیثیتی قائل شویم او دیگر ماده نیست ، او مجموعی از ماده و صورت است . ماده چیزی است که شیء بواسطه آن میتواند بپذیرد . غیر از اینکه مناط پذیرش است مناط هیچ چیز دیگری نیست . چنین چیزی را چطور میتوان منشاء حرکات مختلف دانست و گفت منشاء حرکات مختلف ماده های مختلف است . ماده اگر منشاء حرکت شود ، حیثیتی غیر از حیثیت پذیرش پیدا کرده است . این خلاصه پاسخ مرحوم آخوند به اشکال فخر رازی بود و غیر از این ایراد ، ایراد پنجمی نیز فخر رازی مطرح کرده است که مرحوم آخوند میگویند این ایراد هم برمیگردد به عدم درک صحیح قوه و قابلیت که در مباحث قبل بیان کردیم . فخر رازی در ضمن مطالب خود مطلبی را طرح میکند که در حقیقت مغایر است با برهان پنجم حکما در اثبات نیازمندی شیء متحرک به محرکی غیر خود در برهان پنجم ، فلاسفه گفته اند قابل و فاعل نمی تواند یک چیز باشد . فخررازی همین مطلب را نقض می کند .
اشکال فخر رازی بر مغایرت فاعل و قابل :
به نظر فخررازی در لوازم ماهیات قابل و فاعل یکی است . یعنی ماهیت برای لوازم خودش هم فاعل است و هم قابل ، مثل زوجیت برای اربعه آیا اربعه فاعل زوجیت است یا قابل زوجیت ؟ جواب این است که اربعه به اعتباری فاعل زوجیت و به اعتباری دیگر قابل زوجیت است . اربعه قابل زوجیت است زیرا غیر از اربعه چیز دیگری نیست که بگوئیم زوجیت عارض آن شده و به تبع آن چیز عارض اربعه شده است ، بلکه عارض خود اربعه است . در عین حال فاعلی هم در کار نیست که بگوئیم از خارج آمده است و اربعه را زوج کرده است . اربعه زوجیت را خودش به خودش داده و خودش نیز از خودش پذیرفته است پس هم فاعل است و