حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٣٢
ذاتند ولی ملحق به ذات میشوند . رابطه اعراض با معروضات خود این است که ، معروضات بدون عرض و مستقلا تعیین و تحقق دارند . معروض مستقل از هر عرضی تحقق دارد و در تحقق نسبت به عرض مستغنی است . و عرض بعد از مرحله تحقق معروض ، عارض آن میشود . مثل جسم و سفیدی ، درست است که هر جسمی رنگی دارد و یکی از آنها سفیدی است ، ولی جسم در تحقق و تحصل خودش نیازی به رنگ ندارد ، بعد از مرحله تحصل جسم ، سفیدی عارض آن میشود . در این مورد این پرسش بجاست که گفته شود آیا سفیدی که عارض بر جسم شده است لازمه جسم است یا امری مفارق است . ؟ اما در مورد جنس و فصل ، آنچه جنس است تحققش به تحقق فصل است ، به تبع تحقق فصل است ، نه اینکه جنس تحققی مستقل دارد . مثلا در نسبت عدد که جنس است با انواع آن یعنی اعداد مثل دو و سه و چهار و پنج ، اینطور نیست که در مرحله اول عدد تحقق یابد و سپس دو تا یا سه تا و یا چهار تا بودن بر آن عارض شود . عدد مفهوم مبهمی است که تحققش به دو تا و سه تا است ، عدد امر مبهم الوجودی است که یک وجود تمام ندارد و وجودش همواره در ضمن یک نوع و در ضمن یک فصل است ، مضمن در آن فصل است ، بهمین دلیل آن را ماهیت ناقص مینامند . رابطه ماده و صورت نیز مانند رابطه جنس و فصل است . ماده ای که فیلسوف از آن سخن میگوید امکان وجود ندارد مگر در ظل و ضمن یک صورتی . لوازمی چون وضع خاص و عدم کون و فساد و خرق و التیام و امثال اینها ، از لوازم صورت فلک است نه از لوازم جسمیت فلک یا از لوازم عوارض جسم فلک . به عقیده قدما فلک دارای نفس و صورت است و این خصوصیات از لوازم صورت و نفس فلک است و نفس و صورت فلک نیز از لوازم جسمیت فلک نیست ، برعکس جسمیت تابع صورت است ، جسمیت فلک برای صورت آن حکم ماده را دارد . پس این سئوال بی اساس است که عوارض موجود در فلک یا بجهت جسمیت فلک است یا بجهت لوازم جسمیت آن . نه بواسطه جسمیت است و نه بواسطه عوارض جسمیت ، بواسطه چیزی است که خود جسمیت هم در اصل وجودش به آن