حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٢٧
در خارج قابل وجود پیدا کردن نیست ولی قابل تعقل است . به چه صورت ؟ به این شکل که بالاخره چیزی است که در جائی ضرب و در جایی یضرب و در جائی ضارب و در جائی ضرب است و این چیز که در اینها هست غیر از چیزی است که در نصر و ینصر و ناصر و نصر است ، این چیز همان ماده است که نمی توانیم حتی آنرا تصور و تخیل کنیم ولی قابل تعقل است . ماده چیزی نیست که وجود داشته باشد و بعد صورت به آن عارض شده باشد و آن چیزی که در مرحله ای موجود باشد و بعد چیزی عارضش بشود ماده و صورت نیست بلکه موضوع و عرض میباشد . ماده در ضمن این شیء و آن شیء وجود دارد و وجود داشتن در مرحله اول متعلق به صورت است و بعد متعلق به ماده و این همان معنی عبارت حکماست که میگویند " الفیض تمر من الصورش الی المادش " . فخر رازی ماده فلسفی را درک نکرده والا میدانست که ماده اصلا خاصیتی ندارد ، چون مستقلا وجودی ندارد ولی فخررازی که فکر میکرده ماده وجود مستقل دارد میخواهد ببیند این چیز مستقل ، در اجسام واحد است یا نه ، در حالی که ماده قبول و قابلیت محض است و این حیثیت در همه اجسام وجود دارد و در چیزی که ذاتش عین القوه و عین القبول است فرض تعدد و تکثر نمودن امر معقولی نیست . فخر رازی بجای ماده ، صورت ، و شاید هم چیزی که مجموع ماده و صورت است درک کرده و به این جهت دچار بحث واحد یا متعدد بودن ماده اجسام گردیده است .