حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠٨
اذ لیست الحرکة کمالا لما هو موجود بالفعل من جهة ما هو موجود بالفعل لکن
هنا دقیقة مستعلم [٣] بها و هی انه لابد فی الوجود من أمر غیرالحرکة و
غیر قابل الحرکة وهو متحرک بذاته [٤] متجدد بنفسه و هو مبدأ الحرکة
علی سبیل اللزوم ، وله فاعل محرک [٥] بمعنی موجد نفس ذاته المتجددش
لابمعنی جاعل حرکته [٦] لعدم تخلل الجعل بین الشیء و ذاتیاته ، و ذلک
لان فاعل الحرکة المباشر لهالابد و أن یکون متحرکا و الا لزم تخلف العلة عن
معلولها ، فلو لم ینته الی أمر وجودی متجدد الذات لادی ذلک الی التسلسل
أوالدور [٧] . وسنرجع الی تحقیق ذلک الامر ان شاءالله تعالی .
فالان نقول قولا مجملا [٨] : ان قابل الحرکة أمر بالقوش اما من هذشالجهة
أو من کل جهة ، و فاعلها أمر بالفعل اما من هذه الجهة و أما من کل جهة ،
ولا محالة ینتهی جهات الفعل الی ماهو بالفعل من کل وجه دفعا للدور أو
التسلسل ، کما ان جهات القوش ترجع الی أمر بالقوش من کل وجه الاکونه
بالقوش لان القوش قد حصلت
[٣] ستعلم صحیح است . [٤] عرض کردیم و تأکید هم کردیم که منظور از " متحرک بذاته " این نیست که بی نیاز از محرک است ، متحرک بذاته یعنی قابل حرکت عین حرکت است . [٥] وقتی قابل حرکت عین حرکت شد پس حرکت عارض آن نیست و صحیح است که گفته شود : " متجدد بنفسه " . یعنی ذاتی او است ولی در عین حال ذاتی بودن بی نیاز از محرک نیست . [٦] یعنی در اینجا جعل حرکت ، جعل تألیفی نیست . [٧] در اینجا اشاره کردهاند به برهان حرکت جوهریه که لزومی نداشت و میبایست درجای خودش مطرح میکرد و خلاصه میخواهند بگویند حرکت های عرضی باید به متجدد با لذات منتهی شوند . [٨] میخواهند این مطلب را که قبلا گفته اند : قابل حرکت از این جهت که قابل حرکت است بالقوه است ، این را میخواهند در اینجا تصحیح کنند که در حرکات ذاتی قابل حرکت من کل جهة بالقوه است و فاعل آن نیز نه از آن جهت که فاعل این حرکت است بالفعل است بلکه من کل جهة بالفعل است .