حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠٢
ملاصدرا بعد از این مقدمات بلافاصله متذکر میشود که این مطلب در همه جا صادق نیست و این چنین نیست که در همه جا نسبت حرکت با متحرک نسبت محمول بالضمیمه باشد و همیشه نسبت حرکت و موضوع حرکت نسبت قابل و مقبول و خلاصه نسبت حرکت با متحرک همه جا ، نسبت میان دو امر نیست . البته قبلا بحث شد که فاعل حرکت غیر قابل آن است و هر حرکتی نیاز به فاعل دارد و هیچگاه بین فاعل و قابل عینیت نخواهد بود و این مورد بحث نیست ، بلکه در این باره استدراک میکنیم که گفته شد حرکت با قابل آن دو امر هستند ، اکنون میگوئیم این امر در همه جا صادق نیست و بعدا بحث خواهیم کرد که در طبیعت متحرک بالذات نیز داریم و آن جوهر است ، قدما چون قائل به حرکت در جوهر نبودند از اینرو قائل به حرکت با لذات نیز نبودند ولی ما ثابت خواهیم کرد که جوهر متحرک است و بالذات متحرک است و اصل همه حرکات همان متحرک بالذات است . در اینجا ممکن است سؤال شود که آیا منظور مرحوم آخوند از متحرک بالذات این معنی است که نیازی به علت ندارد ؟ یا اینکه مقصودش از متحرک با لذات این است که چیزی که حرکت در خارج عارض ذات او نشده باشد ؟ مقصود ملاصدرا مطلب دوم است ، ولی بنابراین ، مطلب اول به صورت دیگری در میآید یعنی در این فلسفه اینکه میگوئیم هر متحرکی نیاز به محرک دارد معنی خاصی مییابد . بنابر حرکت جوهریه ، موضوع حرکت یعنی قابل حرکت و خود حرکت ، نسبتشان به یکدیگر نسبت به عارض و معروض نیست ، نسبت محمول بالضمیمه و موضوع خودش نیست . در حرکت جوهریه حرکت چیزی نیست که عارض جوهر باشد ، جوهر متحرک و حرکت داریم ، ولی متحرک و حرکت در خارج یک چیز بیش نیست . وقتی می گوئیم متحرک با لذات یعنی چیزی که به اعتباری متحرک است و به اعتباری حرکت . مثل اینکه به سفیدی میگوئیم سفید که به یک اعتبار همان که سفیدی است همچنین سفید است ، عروض حرکت به