حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠٠
است . این بود برهان اول بر اینکه حرکت نیازمند به محرک است [١] .
برهان دوم : برهان دوم که میتوان به اعتباری آنرا همان برهان اول
دانست و به عبارت و اعتبار دیگر برهان مستقلی محسوب کرد ، بدین ترتیب
است که به بداهت عقل محال است که مفیض عین مستفیض باشد ، یعنی
مستفیض من نفسه باشد . یعنی شیء نمی تواند از همان جهت مفیض بودن
مستفیض باشد و به عبارت دیگر فاقد شیء معطی آن نتواند شد ، متحرک نیز
از آن جهت که حرکت را قبول میکند ، یعنی " ندارد " ، فاقد و مستفیض
است ، و محرک که حرکت را میدهد ، یعنی " دارد " و مفیض است .
محرک کمالی را ولو به شکل حرکت هم نباشد داراست که این کمال را به
متحرک به صورت حرکت افاضه مینماید ، اگر قبول کردیم که حرکت کمال
است اگر چه کمال اول ، و اینکه معطی کمال محال است فاقد همان کمال باشد
ولو به نحو اعلی و شکل دیگر ، قهرا باید بپذیریم که متحرک
[١] در اینجا این نکته ناگفته نماند که صدرالمتألهین در تعریف حرکت میگوید : " الحرکة فعل او کمال . . . " . علامه طباطبائی درحاشیه میفرمایند در تعریف حرکت ( از طرف جمهور حکمای اسلامی ) فقط کمال آورده میشود و علت اینکه صدرالمتألهین کلمه " فعل " را نیز آورده ، چیست ؟ آیا مقصود این است که اگر حرکت را به فاعل نسبت بدهیم از مقوله ان یفعل میشود همچنانکه با انتساب آن به قابل از مقوله ان ینفعل میگردد ؟ این اشکال و پاسخ تمهیدی است برای برهانی که ایشان بعدا ذکر میکنند آنگاه خود آقای طباطبائی ادامه میدهند که این مطلب چند ایراد دارد ، اولا یک چیز به دو اعتبار در دو مقوله قرار میگیرد و ثانیا حرکت همانطور که خود مرحوم آخوند گفته است داخل هیچ مقوله ای نیست ، حرکت از تقسیمات و شئون وجود است و همانطور که وجود ، با لذات داخل هیچ مقوله ای نیست ، حرکت هم همین طور است . بنابراین چون خود ملاصدرا این مطلب را که حرکت از شئون وجود است به دیگران آموخته ، لفظ " فعل " در تعریف حرکت احتمالا فعل در مقابل قوه است ، و مقصود از فعل اول ، نسبت به فعل ثانی است و خود آخوند فعل در مقابل قوه را با کمال در مقابل نقص مساوی میداند ، اگر مقصود آخوند فعل در مقابل قوه باشد ، این ایراد که حرکت را داخل مقوله ان یفعل میداند وارد نیست .