حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٥٦
به صورش ما دارد بدون اینکه خصوصیات صور مورد نیاز باشد . منتهی شما صورش ماها را متبادل میدانید ، درست مثل عمودهای خیمه که متبادل بودند و یکی پس از دیگری میآمدند ، ولی ما که قائل به حرکت در جوهر هستیم ، حتی زوال به معنای اینکه بین صورتها حدی باشد قائل نیستیم و معتقدیم که بین صورتها اتصال و وحدت برقرار است و تعددشان بالاعتبار است . پس تشخص ماده به صورش مائی است که این صورش ما در ضمن یک صورت واحد متصل به یک اعتبار ، و در ضمن صور متعدده ای که تعددشان بالقوه است میباشد ، اگر این باشد اسهل است و اقرب به قبول عقل است از آنچه خودتان میگویید که ماده در ضمن صورش مائی موجود است که این صورش ما عبارت است از صورتی از میان صورتهائی که یکی باید برود و دیگری جایش را بگیرد . شما در آنجا میگویید العقل لاینقبض که هیولی وحدتش و تشخیص به صورش مای متبادله محفوظ باشد ، بطریق اولی العقل لاینقبض از اینکه هیولی وحدتش و تشخصش به تبع صورش مائی باشد که این صورش ما هم در بین صور متصله ای است که تعددشان هم بالقوه است . پس ایشان در اینجا قبول کرد که در حرکت جوهریه نیز موضوع هست و موضوع ماده مع صورش ما است . بحث ما در این جهت بود که حکمای بعد از مرحوم آخوند متوجه این جهت شدند که حرف مرحوم آخوند درباب بقاء موضوع درباب حرکت جوهریه متخالف است . در یک جا میگوید اصلا در حرکت جوهری موضوع لازم نیست [ برای نمونه عبارت اسفار ص ٦٢ سطر ٦ " فما ذکر فی الفصل السابق " تا مقداری از ص ٦٢ را خواندند ] در اینجا مرحوم آخوند تصریح میکند که آنچه در فصل سابق گفتیم که حرکت نیازمند بموضوع ثابت است ، و آن موضوع ثابت هم باید مرکب مما بالقوه و مما بالفعل باشد ، این در غیر حرکت جوهریه صادق است ، در حرکت جوهریه نه بموضوع ثابت نیازمند هستیم ، و نه به مما بالقوه و مما بالفعل ، بلکه طبیعت ثباتش عین تجددش است و در ثباتش و وحدتش نیازی به چیزی ندارد . پس