حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٤٨
داریم و آن ماده است . در فصل ١٨ ثابت کردیم که موضوع حرکت باید امری باشد نه بالفعل محض و نه بالقوه محض ، بلکه مرکب از مما بالقوه و مما بالفعل ، یعنی جسم [ و نه چیز دیگر ] در باب حرکات در اعراض این اصل یعنی موضوع بودن جسم بلااشکال است ولی درباب حرکت در جوهر نمی توانیم بگوییم موضوع جسم است چون مفروض این است که حرکت در خود جسم است . در اینجا مرحوم آخوند میفرمایند موضوع حرکت ماده است ، آیا این مخالف با حرف آنجا [ فصل ١٨ ] نیست ؟ چون در آنجا گفتیم موضوع حرکت نمی تواند امر بالفعل محض باشد و اینجا اگر بگوییم موضوع حرکت ماده یعنی هیولای اولی است ، هیولای اولی بالقوه محض است ، و همانجا گفتیم که هیولای اولی حکمی ندارد ؟ در اینجا مقصود مرحوم آخوند از ماده ، هیولای محض نیست ، بلکه هیولای مع صورش ما است ، یعنی مافیه الحرکه صور جوهریه است ، یعنی صور جوهریه باعتباری مافیه الحرکه هستند و باعتباری با هیولی موضوع هستند . به این معنی که هیولی آنا فانا صورتهایش تغییر میکند ، چون یک صورت واحد متصل است که این صورت واحد متصل تحلیل میشود به صورتهای غیرمتناهی ، پس " هیولی فی کل آن مع صورش " . پس ما یک امر ثابت باقی داریم و آن " هیولی مع صورش ما " است ، یعنی من اول الحرکه الی آخر ، هیولی مع صورش ما ثابت و باقی است . در واقع این صورش مائی که مرحوم آخوند در اینجا میگوید منطبق است بر حرکت توسطیه ای که قبلا گفته بود . قبلا گفتیم حرکت در هر مقوله ای که صورت بگیرد ، فرق حرکت با آن مقوله فرق اعتباری است ، حرکت در خارج عین آن مقوله است ، اگر ما بگوییم حرکت قطعی وجود دارد و حرکت قطعی یک امر ممتد متصل است ، برای آن مقوله هم باید وجود ممتد متصل قائل باشیم ،