حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٣٩
است چون ذات یعنی ماهیت ، از نظر آنها هر چه هست همان ذات و ماهیت است ، واقعیت متعلق به ماهیت و وجود امر اعتباری است ، معنای تبدل ذات این میشود که این ذات معدوم شود و یک ذات دیگری از نو موجود شود . چون چیزی نیست که ذاتش تبدیل به ذات دیگر شده باشد ، چیزی در بین نیست که بگوییم ذاتی را رها کرده و ذات دیگری را گرفته ، هر چه بود خود همان ذات بود ، و اگر ذات متبدل شود به ذات دیگر در آن چیزی نیست که بگوییم " آن " دارای آن ذات بود و حالا همان دارای ذات دیگر است بلکه معنایش این است که این ذات بکلی معدوم شود ذات دیگری من رأس موجود باشد . ولی بنابر اصالت وجود این ذاتها و این نوعیت ها همه ماهیات هستند و منتزع از حقیقت وجود ، وجود در هر مرحله ای از مراحل اشتداد ، مصداق یک ماهیت از ماهیات است ، در مرحله بعد ماهیت دیگری از آن انتزاع میشود ، یعنی در مرحله قبل تحت یک نوع و یک ذات بود و یک جنس و فصل داشت در مرحله دوم یک جنس و فصل دیگر و یک ماهیت دیگری دارد . اگر بگویید : آن چیست که قبلا دارای یک ذات بود و حالا دارای یک ذات دیگر ، می گوئیم بنابر اصالت ماهیت هیچ ولی بنابر اصالت وجود ، حقیقت وجود است که در مراحل اشتداد در هر مرحله ای دارای ذاتیاتی است و در مرحله دیگر دارای ذاتیات دیگری است ، یعنی یک " او " در اینجا ثابت است که همان حقیقت وجود است که قبلا دارای ذاتی بود و اکنون دارای ذات دیگری است . دائما علی الاتصال بطور غیرمتناهی ( البته بالقوه ) برای آن ، ذات ها اعتبار میشود . پس جناب شیخ الرئیس ، در همین حرکات اشتدادی که شما خودتان قبول دارید ( یعنی در حرکت کیفی ) چاره ای ندارید جز اینکه قائل به انقلاب ذاتی بشوید ، چون در اینجاها ذات منقلب میشود و انواع مرتب متبدل میگردند . پس جواب اشکال شیخ در باب حرکت در جوهر که میگوید : لازمه آن این است که ماهیت شیء تغییر بکند و ذاتش مرتب تبدیل به ذات دیگر بشود