حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٣٦
به اصالت ماهیت اقامه میکند و میگوید : این که میگوئید در حرکت اشتدادی مقوله از چند نوع میگذرد و اینکه حرکت قابل انقسام الی غیرالنهایه است ، ناچار باید بگویید انواع غیرمتناهی وجود دارد . آن وقت سؤال میکنیم که این انواع غیرمتناهی بالفعلند یا بالقوه ؟ اگر بالفعل باشند که محال لازم میآید چون در یک شیء مثلا یک سیب که در زمان معینی حرکت اشتدادی پیدا میشود باید بگویید غیرمتناهی نوع بالفعل وجود داشته است ، یعنی در این زمان معین انواع بالفعل ، جدا از هم ، متحقق شده اند بطور غیرمتناهی . لازمه این ، وجود زمان غیر متناهی است چون هر یک از این انواع احتیاج به زمان دارند ، اگر بگویید در " آن " قرار میگیرند نه در زمان ، این نیز محال است چون تشافع آنات ولو متناهی هم باشند محال است چه رسد به آنات غیرمتناهی ، ( این بحث در مباحث زمان میآید ) . پس روی این حساب انواع نمی توانند بالفعل متحقق باشند و باید گفت که این انواع بالقوه هستند ، یعنی ذهن برای این شیء میتواند انواع غیرمتناهی و متعدد انتزاع بکند ، مثل تقسیم یک خط به اجزاء متعدد غیرمتناهی که طبعا چون بالفعل نیستند غیرمتناهی بودنشان محال نیست . اکنون که به اینجا رسیدیم اگر ماهیت اصیل باشد معنایش این است که وجود اعتباری است ، وجود که اعتباری بود ، لازمه اش این است که در یک حرکت اشتدادی ماهیات غیرمتناهی بالفعل وجود داشته باشند که محال است ، ولی اگر اصالت با وجود باشد ماهیت یک امر انتزاعی و اعتباری میشود یعنی یک وجود واحد است که غیرمتناهی ماهیت از آن قابل اعتبار میباشد . پس اصالت با وجود است به دلیل این مقدماتی که شما خودتان قبول دارید : یکی این که تشکیک در ماهیت محال است . دوم این که در حرکت اشتدادی موضوع دائما از نوعی به نوعی وارد میشود .