حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٢٨
است ، نظیر کلی طبیعی حرکت که بر تمام مراتب حرکت منطبق است و در عین حال یک فرد سواد هم داریم که همان کل سواد باشد که منطبق بر اول زمان تا آخر زمان می باشد ، " فللسواد وجودان ، کما ان للحرکة وجودان ، ای اعتباران من الوجود . اعتبار امر بسیط آنی الحدوث مستمرالبقاء و اعتبار وجود متصل ممتد متجدد " . اگر حرف آینده مرحوم آخوند را که حرف دقیقتری است قبول کنیم حرکت توسطی امری است مجازی و وجود واقعی ندارد ، قهرا درباب مقوله هم این سواد اصل مستمر را باید انکار کرد ! پس عالم که به جوهره و اعراضه حرکت میکند معنایش این است که دائما عالم با یک وجود ممتد متصل ممتد به امتداد زمان در حال به وجود آمدن و فانی شدن است و دو جزء هیچ مرتبه ای از مراتب وجود این اشیاء ( چون وجود این اشیاء عین وجود حرکت است ) در یک آن باقی نیست همیشه بین گذشته و آینده است ، عالم هم از جنبه طبیعی خودش بین حاشیه ای در گذشته و حاشیه ای از آینده است ، درست میان دو عدم قرار گرفته است . چون لازمه یک وجود ممتد متصل که دائما در حال به وجود آمدن است این است که هیچ چیز آن دو آن باقی نیست و اینکه ما الان عالم را باقی می بینیم خاصیت ذهن ما است ، اگر ذهن ما همچنانکه مادیون میگویند خصلت طبیعت را میداشت همین جور که یک جزء عالم در دو آن وجود ندارد ، اگر دستگاه ادراکی ما منحصر به مغز ما میبود که قهرا مغز ما هم دائما در حال سیلان است ، محال بود ما چیزی را درک بکنیم ، چون ما الان عالم را به صورت جمع و حاضر میبینیم حتی گذشته و حاضر را با هم میبینیم برای اینکه ما یک وجود مافوق ماده و طبیعت داریم که آن وجود مافوق ماده چنین خصلتی را دارد که میتواند گذشته و حال و آینده را با هم حاضر و جمع بکند و در نتیجه علم و آگاهی پیدا بشود والا اگر ذهن ما مثل عالم طبیعت بود محال بود ما عالم باشیم ، این است که میگوییم طبیعت مساوی با جهل است و علم مساوی با تجرد است .