حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٢٤
مصداق کلی هست ولی جزئش مصداق کلی نیست ، مثلا انسان ، کلش مصداق کلی انسان هست ، ولی جزئش مثلا دستش مصداق کلی انسان نیست ، ولی بعضی از کلیات همچنانکه کل افرادش مصداق کلی هستند ، جزء و بعض آنها هم مصداق کلی است ، مثل " آب " که هم کل یک ظرف آب و هم اجزاء هر ظرف و هر کل و مجموعی از آب ، مصداق کلی آب است . زمان از این قبیل است ، حرکت نیز چنین است . حالا که ما قائل به حرکت قطعی شدیم و گفتیم حرکت به صورت یک امر متصل وجود دارد و دارای دو بعد است یکی ممتد به امتداد زمان و دیگری ممتد به امتداد مسافت ، این حقیقت متصل که کشیده شده است بر روی مسافت و بر روی زمان تمامش مصداق حرکت است ، و هر جزئش را هم که در نظر بگیریم مصداق حرکت است . این یک بحث درباب کلی . بحث دیگری که درباب کلی هست اینکه آیا کلی طبیعی در خارج وجود دارد یا وجود ندارد و وجودش عین وجود افراد است ؟ این را هم میدانید که فلاسفه ثابت کرده اند که کلی طبیعی کلی نیست همچنانکه جزئی هم نیست ، کلی طبیعی عبارت از طبیعت لابشرط از کلیت و جزئیت و گفتند آن طبیعت لابشرط در خارج موجود است به عین وجود افراد . درباب کلی طبیعی اگر افرادش از هم منفصل باشند مثل مثلا چند تا انسان که از هم منفصلند ، در اینجا بقاء کلی تابع بقاء هر فرد است بطور جداگانه ، یعنی اگر هر فرد از بین برود انسان از بین رفته است و انسانهایی هستند ، فرد دیگر هم از بین برود باز همین طور . اما در کلیاتی که هم کل آن فرد مصداق است و هم جزء آن مثل آب و زمان ، آیا زمان که به صورت اتصال دارد میگذرد ، کلی طبیعی در اینجا چه صورت دارد ، اگر فرد را در نظر بگیریم در اینجا مرتبه ای از آن به وجود میآید و مرتبه ای زائل میشود و مجموع مراتب هم یک واحد را به وجود آورده ، درباره خود کلی طبیعی در اینجا چه میتوانیم بگوییم ؟ آیا بگوییم مصداق کلی