حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٩٢
که اینجا میگوییم فرق دارد . یک وقت ما عدم را به هیچ چیز اضافه نمی
کنیم و به طور مطلق اعتبار میکنیم ، همچنانکه وجود را گاهی به طور مطلق
اعتبار میکنیم و یک وقت همچنانکه وجود را مضاف به ماهیتی اعتبار
میکنیم یا به یک مفهوم اعتبار میکنیم و میگوییم مثلا وجودالانسان ، عدم را
هم مضافا به یک شیء اعتبار میکنیم و میگوئیم عدم الانسان ، این میشود عدم
مضاف . ولی در اینجا مقصود از عدم مطلق و عدم مضاف این نیست ، در
اینجا مقصود از عدم مضاف عدم ملکه است . هر جا که حکما میگویند العدم
المضاف له حظ من الوجود ، مقصودشان عدم مضاف به معنای عدم ملکه است ،
والا عدم العنقاء عدم مضاف است ولی لیس له حظ من الوجود ، عدم القرنین
للانسان عدم مضاف ولی لیس له حظ من الوجود . پس کدام عدم است که له حظ
من الوجود ؟ عدمی که به شیئی نسبت داده بشود در حالیکه آن شیء امکان آن
را دارد ، به این معنی یک صفت وجودی میشود . این عدم ، چون عدم محض
نیست ، بلکه نبودن توأم با شأنیت داشتن است ، همان حیثیت شأنیت
داشتن ، و در واقع همان شأنیت توأم با فعلیت نداشتن ، امری است وجودی
، البته این حیثیت وجودی را از نداشتن فعلیت کسب نمی کند ، بلکه از
داشتن شأنیت کسب میکند . مرحوم آخوند میفرمایند سکون به این معنی امری
است وجودی . مثلادرباره ذات واجب تعالی ، گفته میشود : لایتحرک ، لیس
بمتحرک ، ولیس بساکن ، چون سکون یعنی شیئی که شأنیت تحرک دارد و
فعلیت تحرک را ندارد . لذا امری است که به قول مرحوم آخوند هم فاعل
دارد و هم قابل . فاعلش همان ماده است ، ماده در اینجا متصف است به
عدم و لذا عدم مقبول است ( البته با نوعی تجوز ) و ماده قابل ، احتیاج
به فاعل هم دارد و فاعل این امور همان عدم فاعل وجود است . مثلا فاعل
حرکت علت حرکت است و عدم فاعل حرکت علت است برای سکون ، وجودالعلة
علةلوجود المعلول و عدم العلة علةلعدم المعلول ، که عدم العلة علةلعدم
المعلول در مورد عدم ملکه صادق است ، این نظر مرحوم آخوند است در باب
سکون [١] .
[١] اشکال : حیثیت وجودی سکون را از شأنیت گرفتید و گفتید حظ از وجود دارد >