حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٩١
فرضا در حال سکون بگوییم شیء دارای قراری است ، همانطور که حکما میگویند ، یا دارای اکوانی است ، همانطور که متکلمین میگویند ، خواه آن قرار را قرار ثابت بدانیم ، مثل جمهور حکما و یا قرار سیال ، مثل آقای طباطبائی ، در هر صورت سکون آن قرار نیست ، یعنی شیء از آن جهت که دارای این قرار است ساکن نیست بلکه از جهت اینکه امکان سیلان را دارد و فاقد آن سیلان است ساکن است . به عبارت دیگر ما دو مطلب داریم و ممکن است هر کسی چیزی را اصطلاح کند . الان که ما یک ساعت در اینجا هستیم دو حیثیت بر ما منطبق است . یکی قرار در این مکان در ظرف یک ساعت و دیگر عدم حرکت ضمن یک ساعت با آنکه حرکت امکان داشته است ، این دو خصوصیت است یکی قرار که برای ما فی نفسه ثابت است ، و دیگری عدم چیزی در این یک ساعت که امکان داشت وجود داشته باشد ، اگر مقصود از سکون آن قرار است که در اینجا هست [ در این صورت تقابل سکون و حرکت تقابل تضاد است ] ولی اگر مقصود از سکون ، عدم حرکت است از آن جهت که امکان حرکت دارد ، این معنای دیگری است و تقابل سکون با حرکت تقابل عدم و ملکه خواهد بود ، چون برمی گردد به اصطلاح و در اینجا دو واقعیت است نظیر عمی و بصر . اشکال : بنابراین سکون در هر دو تقدیر زمانی نیست . استاد : نه ، اگر به معنای قرار باشد زمانی است ولی اگر به معنای عدم باشد بعدا خواهیم گفت که آیا زمانی هست یا نه .
آیا سکون حظی از وجود دارد ؟
مطلب دیگری که در اینجا باید درباره آن بحث کنیم این است که اگر ما سکون را عدم ملکه بدانیم آیا برایش حظی از وجود هست یا نیست ؟ این همان جمله معروفی است که میگویند عدم مضاف له حظ من الوجود . عدم مضاف و عدم مطلق گاهی به معنائی به کار برده میشوند که با معنایی