حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٩
پس از این به ذکر چند تعریف دیگر در باب حرکت میپردازد ، از جمله میگوید عده ای از فلاسفه اسلامی به تبعیت از قدما حرکت را به " زوال من حال " یا " سلوک من القوه الی الفعل " تعریف کردهاند . و بوعلی هم دررد آنها گفته است که در این تعریف فقط لفظ مترادفی به جای لفظ دیگر قرار گرفته است زیرا سلوک و حرکت اساسا یک معنی بیشتر ندارد چه بگوئیم " الحرکه من القوه الی الفعل " و چه " السلوک من القوش الی الفعل " هر دو یکی هستند . در بیان دیگر هم حرکت که امری است وجودی به زوال که امر عدمی مثل غیریت است تعریف شده است . البته لازمه هر حرکتی " زوال من حال " است ولی نه اینکه حرکت عینا همین زوال باشد . حاج ملا هادی نیز در این مورد گفته است که زوال امر عدمی است و معرف حرکت نمی تواند باشد . پس از این تعریفات ملاصدرا تعریف دیگری را به عنوان بهترین تعریف ذکر میکند به این بیان که : " الحرکة هی موافاش حدود بالقوش علی الاتصال " . یعنی حرکت عبارتست از اینکه ، جسم تمام حدود بین مبدا و منتها را به صورت وحدت اتصالی استیفا و استیعاب کند ، یعنی هیچ حدی نباشد مگر اینکه جسم " آنی " در آن حد واقع شده باشد ولی به شرط اینکه این موافات حدود تدریجی و ممتد باشد . این تعریف پس از روشن شدن بحث حرکت توسطی روشن خواهد شد . بحث راجع به تعاریف حرکت فعلا به همین مقدار خاتمه مییابد ولی تذکر چند نکته در این زمینه ضروری است .
حرکت از کدام مقوله است
نکته اول اینکه میدانیم فلاسفه موجودات مرکب از ماهیت و وجود را در ده مقوله ، نه مقوله عرض و یک مقوله جوهر تقسیم بندی میکنند ؟ آیا حرکت در کدام مقوله است ؟ این مسئله در کلمات بوعلی واضح نیست و بعید نیست که ایشان حرکت را واقع و داخل در دو مقوله فعل و انفعال بدانند یعنی تحریک را