حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٦٠
النبات لانه مع وحدته یکون مصداقا لجمیع المعانی الموجودش فی النبات
والموجودش فیه التی کل منها یوجد علی حدش فی موضوع آخر ، وهکذا حکم
الشدید من السواد حیث یوجد فیه کل مایوجد فی السوادات الضعیفة من
المعانی بالقوش ، و کذا المقدار العظیم هذا حکمه ، و معنی بالقوش و
بالفعل ههنا یرجع الی الجمع والتفصیل .
ثم ان الحل الذی اعتمد علیه فی هذا المقام ان للسواد فی اشتداده تبدلات
دفعیة للموضوع ، کل منها یبقی زمانا قلیلا لایدرک بالحس بقاؤه لصغر زمانه
فیظن أن له فی کل آن فردا آخر ، و هکذا فی الکم ، و بالجملة لابد عنده من
القول بنفی الحرکة بالحقیقة فی هاتین المقولتین [٩] .
أقول : وهذا مما لافائدش فیه لدفع الاشکال المذکور لان مثله یرد علی وقوع
الحرکة فی الاین و فی الوضع أیضا الا أن یرتکب فیه وجود الطفرش التی
یکذبها الحس أیضا ، فالمصیر الی ماذکرناه ، فقد ظهر بطلان القسم الاول .
[ بطلان الشقین الثانی والثالث فی نسبةالحرکة ]
و أما بطلان القسم الثانی فهو أیضا یعلم مما ذکر ، لانه اذالم یجزکون[٩] راه حلی که فخر رازی بیان کرده اینست که گفته است : معنای اینکه شیء انواعی دارد و دائما نوع عوض میشود اینست که : شیء دارای یک نوعی مثلا از رنگ میشود و یک لحظه آن جا توقف میکند بعد آنرا رها میکند و در مرتبه بعد باز توقف میکند ، ولکن حس این توقفها را درک نمی کند . پس در واقع این مراتب که طی میشود و به صورت سکونات طی میشود اما نه سکونات آنی به طوری که اول میگفت : در هر آنی مرتبه ای دارد ، بلکه در زمان مثلا یک هزارم ثانیه . مرحوم آخوند میگوید : این حرف بی معنی است زیرا معنایش اینست که شیء که حرکت مقداری میکند در یک لحظه مقدار پیدا میکند بعد به حال خودش میماند ، بعد لحظه دیگر جهش وار مقدار زیادی بر آن افزوده میشود ، و این حرف را اگر در حرکات أینی بگوئی مستلزم طفره است ، و طفره خودت هم میگوئی محال است و معنایش اینست که : شیء از نقطه ای به نقطه دیگر برود بدون طی مسافت بین دو نقطه .