حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٥٤
محرک به محرکی که خود متحرک است و محرکی که غیر متحرک است تقسیم
میشود . محرکی که متحرک هم باشد مثل دست که در هنگام حرکت تسبیح خودش
متحرک است یا قوه ای که در دست هست ، دست را حرکت میدهد و خودش هم
همراه دست حرکت میکند . ولی محرکهائی داریم که غیر متحرکاند و این به
دو شکل قابل تصور است . یکی به شکل غایت شیء متحرک که در این حالت آن
غایت و کمال ، مطلوب یک شیء متحرک است بدون اینکه خودش متحرک باشد
مثل ذات باری تعالی که به عنوان غایةالغایات محرک عالم است و همه
عالم جستجو کننده ذات حق است ، در صورتی که خود ذات حق متحرک نیست
یا مانند تحریک معشوق عاشق را و تحریک معلم متعلم را . معشوق عاشق را
به شور و هیجان میآورد ولی خودش متحرک نیست و معلم متعلم را از قوه به
فعل خارج میکند ولی خودش در این اخراج ، خارج نمیشود .
محرک غیر متحرک به شکل دیگری قابل تصور است و آن همان است که
در باب حرکت جوهری خواهیم گفت . در باب حرکت جوهری گفته میشود که
حرکت سراسر طبیعت را فرا گرفته و اصلا در آن ثبات نیست ، طبیعت به
عنوان یک جوهر و یا عده ای از جواهر در حرکت است و آنچه که به طبیعت
ارتباط دارد ، عین حرکت است ولی طبیعت خودش وابسته به ماورای خودش
است و این وابستگی به این معناست که ماوراء طبیعت موجد طبیعت است ،
یعنی موجد نحوه وجودی است که وجودش عین سیلان است ، نه اینکه علی
نحوالمباشره موجد حرکت طبیعت باشد .
فلاسفه غربی تصور نادرستی از تحریک طبیعت توسط ماوراء طبیعت دارند .
تصورشان این است که در ماوراء طبیعت قوه ای وجود دارد و این قوه با
انگشتی این چرخ را به حرکت درمیآورد . مثل همان چرخ پیرزن و دست پیرزن
که در مثلهای عامیانه رایج است [١] . لازمه این تصور نادرست این است
که طبیعت در
[١] اشکال : اگر این نظر فرنگی ها باطل است و تحریک محرک اول مثل تحریک پیرزن چرخ را نیست ، حدیث " علیکم بدین العجائز " را چگونه باید جواب داد ؟ استاد : همانطور که در مقدمه جلد پنجم اصول فلسفه نوشته ایم ، اولا این جمله >