حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٣٠
توضیح اینکه : قدما در مورد فلک اولا معتقد بودند که افلاک جسم هستند و ثانیا شکل هر فلکی را از لوازم همان فلک میدانستند . در اجسام مادون فلک مثل آب و هوا و انسان ، شکل هر کدام را لازمه وجودی آن نمی دانستند و لیکن در مورد فلک معتقد بودند که شکل در فلک غیر قابل تغییر و عوض شدن است و محال است که شکل فلک دچار تغییر و کون و فساد شود . فخررازی بهمین عقیده که در مورد فلک وجود داشت استناد میکند و میگوید : آیا خصوصیت فلک بواسطه جسمیت فلک است یا بواسطه چیز دیگری است . اگر بواسطه جسمیت فلک است ، باید در همه اجسام این خصوصیت وجود داشته باشد ، زیرا بقول شما لازم امر واحد یعنی جسمیت باید در همه اجسام واحد باشد . و اگر بگوئید این ویژگی بواسطه جسمیت فلک نیست بلکه به جهت وجود امری است که آن امر عارض بر جسمیت فلک است ، در این صورت سؤال میکنیم آن امر عارض بر جسمیت فلک ، آیا لازمه جسم فلک است یا مفارق جسم فلک است . اگر عرضی لازم باشد نقل کلام به آن میکنیم و میگوئیم آن عرضی لازم اگر بواسطه جسمیت فلک است ، همه اجسام باید این عرضی لازم را داشته باشند و به تبع آن ، باید لوازم این لازم را نیز داشته باشند و در این صورت اشکال بجای خود باقی است . اما اگر آن عرضی ، مفارق باشد جواب این است که یک امر مفارق نمی تواند منشاء یک سلسله لوازم باشد در حالیکه شما ثبات شکل را در فلک از امور لاینفک و از لوازم فلک دانستید . مگر اینکه بگوئید عدم کون و فساد و تغییر شکل در فلک از مفارقات است و امکان دارد ، که این عقیده را هیچ فیلسوفی ابراز نکرده است . بنابراین با اعتقاد به اینکه اگر حرکت لازمه ذات جسم باشد باید در همه اجسام یکسان باشد ، این لوازمی که برای فلک قائل هستید چگونه توجیه میکنید ؟
مرحوم آخوند در جواب این اشکال میگوید ریشه شبهه در این است که رابطه ماده و صورت و رابطه جنس با فصل درست ادراک نشده است ، رابطهای که میان ماده با صورت و جنس با فصل برقرار