حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٢٩
اجسام نوعی از حرکت را داشته باشند و دسته دیگر فاقد آن حرکت باشند و وضع حرکتشان با یکدیگر اختلاف داشته باشند . فخر رازی بعد از اینکه جسم را تحلیل کرد به سه خصوصیت : ١ مقدار ٢ صورت جسمیه ٣ ماده و هیولی ، دو امر از این سه خصوصیت را مورد اشکال قرار داد ، دو امری که میان فلاسفه از مسلمات است . یکی اینکه : همه فلاسفه وحدت نظر دارند که صورت جسمیه در همه اجسام واحد است یعنی وحدت نوعی دارد ، مقصود از صورت جسمیه این است که همه اجسام با همه اختلافات نوعی ای که دارند و بعضی ها جمادند و بعضی نبات و بعضی حیوان ، و لیکن همه در این جهت مشترکند که دارای یک جرم و جوهر جرمانی هستند که بموجب آن جوهر جرمانی ، قابلیت ابعاد سه گانه دارند و صفت " قابلیت ابعاد سه گانه " از این خصوصیت جسم ناشی میشود . در این مورد هیچیک از فلاسفه اختلاف ندارند و ملاک جسمیت نیز همین است . وقتی میگوئیم انسان جسم است یعنی یک جوهر جرمانی است که بموجب همین جوهر جرمانی دارای ابعاد ثلاثه است . همینطور است وقتی به درخت و آب و هوا میگوئیم جسم . اشکال فخر رازی بر برهان چهارم : اشکال فخررازی این است که : اولا : به چه دلیل یک جسمیت مشترکه در همه اجسام وجود دارد ؟ ممکن است خصلت قابلیت ابعاد سه گانه که در همه اجسام وجود دارد ناشی از چیزهای متعدد باشد . مثلا در انسان چیزی موجب قابلیت ابعاد سه گانه باشد و در درخت چیز دیگری ثانیا : اگر هم بپذیریم که جسمیت در همه اجسام مشترک است ، چرا و به چه دلیل اگر جسمیت مشترک باشد و جسم اگر حرکتش لذاته باشد ، همه اجسام یک جور حرکت باید داشته باشند ؟ و چگونه میتوانید ثابت کنید : " ملزوم واحد در همه جا باید لازم واحد داشته باشد ؟ " ، این مطلب با آن اعتقادی که در باب جسم فلک دارید مغایر است . فلک جسم است و در عین حال یک سلسله لوازم دارد که این لوازم از مختصات جسم فلک است و هیچ دلیلی ندارد که همه اجسام واجد همان مختصات باشند .