حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٢٥
نیست ، تشکیک در یک امر بدیهی است ( و به قول حاجی سبزواری کالبدیهی است ) و بعلاوه در محل خود نیز برهان بر این مطلب اقامه شده است . در اینجا باید دید اصلا صورت جسمیه یعنی چه ؟ در اینکه چیزی در خارج وجود دارد که آن چیز منشأ پیدایش ابعاد است ، مکان را اشغال کرده ، و بعبارت دیگر آن چیز است که فضا را تشکیل میدهد ، در این شکی نیست ، بحث در اینست که یا باید مثل متکلمین و ( بعضی فلاسفه غربی چون لایب نیتس ) قائل به این بود که اجسام از لاجسم ها تشکیل شده اند یعنی چیزهایی که طول و عرض و عمق ندارند با یکدیگر متحد شده و تشکیل جسم ، یعنی چیزی با خاصیت طول و عرض و عمق داده اند و قابل اشاره حسی شده اند ، یا باید این حرف متکلمین را پذیرفت که با دلایل متقن ابطال شده است و یا باید یکی از دو نظر طرفداران نظریه ذیمقراطیس و یا پیروان فلاسفه را پذیرفت . فلاسفه میگویند جوهری در خارج وجود دارد که در حد ذات خود پیوسته است و به قول بوعلی در " دانشنامه علائی " " جسم در ذات خود پیوسته است و اگر گسسته بودی قابل ابعاد نبودی " و به عبارت دقیقتر آن چیز خارجی عین اتصال و پیوستگی است نه اینکه چیزی بوده باشد که بعد آن چیز متصل باشد بلکه اتصالی و امتدادی جوهری در کار است و این بیان شامل همه اجسام است زیرا همه اجسام مکان را اشغال کرده اند و نظریه ذیمقراطیس یعنی وجود جزء لایتجزی هم بطلانش به همین شمول است و ابطال جزء لایتجزی برابر است با اثبات صورت جسمیه . بنابراین صورت جسمیه را در اجسام " مختلف " فرض کردن ، امری بی معنی و تشکیک در امر بدیهی است . البته ما در صورت نوعیه اجسام قائلیم که اختلاف طبایع و اجسام ناشی از اختلاف صور نوعیه آنهاست ولی بحث ما با فخر رازی در این باره نبود و صورت جسمیه مورد نظر میباشد . و اما اشکالی که خود فخر رازی طرح کرد که شاید کسی بگوید " همه اجسام لازم واحد دارند ( قابلیت ابعاد ثلاثه ) و لازم واحد دلیل